بابک خرمدین بابک خرمدین


خرم در زبان پارسی هر چيزی است كه خوشی و شادی و لذت را برای انسان فراهم آورد. اينكه بهار و باغ و بوستان را خُرَّم  گوئيم به اين دليل است كه مايه‌ی شادی و نشاط‌ است. واژه دین از دَینه اوستایی می باشد که به معنی وجدان انسان معروف است . خُرَّم‌دين، و بصورت امروزينش دينِ خُرَّم بمعنای دينی است كه در کنار انسان ساز بودنش مايه‌ی شادی و خوشی مردمان شود . تعريف دين به اين مفهوم در جای جای گاتای زرتشت آمده است.

بابک خرمدین

بابک خرمدین رهبر اصلی قیامگران ایرانی خرمدین است که بعد از مرگ ابومسلم بر خلافت عباسی شوریدند. خرمدینان مرگ ابومسلم را انکار کردند و معتقد بودند که ابومسلم بازخواهد گشت تا عدالت را در جهان برقرار نماید. واقعه‌ای مانند قیام بابک خرمدین نشان داد که آذربایجانی‌ها ادامه دهندهٔ حس اجداد ایرانی خود هستند. در دوران خلافت عباسیان شمال آذربایجان کانون شورش طولانی مدت و خطرناک برعلیه خلافت بود که توسط بابک خرمدین رهبری می‌شده‌است و بر شمال غرب ایران تاثیر گذاشت و بیش از ۲۰ سال  طول کشید.
بابک خرمدين بزرگ مرد اصيل ايرانی ، شيرمردی که 22 سال در برابر تجاوز اعراب به خاک ميهن، مردانه مقاومت و ايستادگي کرد و در نهايت با فریب و نيرنگ از پا در آمد. او راه ابومسلم را پيمود و انديشه های مزدک را در سر داشت، بابک ادامه دهنده قيام خرمدينان اصفهان بود که در سر سودای عظمت دوباره ايران را داشت ، با کشته شدن او پيروانش در سراسر ايران به مبارزه با سلطه اعراب مي جنگیدند،افسوس که قيامش به انجام نرسيد.بابک متعلق به همه ايرانيان است.


هيچ گروهی نمی تواند اورا منتسب بخود نمايد

به بهانه سالگرد تولد بابک خرمدین، در قلعه بابک در کليبر هرساله مراسمی برپا می گردد که در اين ميان عناصر نژادپرست از اين مراسم سوء استفاده کرده و با انتساب او به قومی خاص درصدد تحريک و به آشوب کشاندن اين مراسم هستند  حال آنکه دراين مراسم از سراسرايران حضور دارند و نمي توان مدعی شد که گروهی خاص در آن شرکت داشته اند.آری بابک خرمدين متعلق به تمامی ايرانيان است.به راستی که اسطوره ایستادگی ، مقاومت و آزادگی در این سرزمین مردی استوار همچون بابک خرمدین هست ، ایستادگی او لرزه بر تن دشمنان ایران زمین می انداخت ، مقاومتش سیاهی ها را کنار می زد و آزادگی اش در این کرده خاکی زبان زد همه انسان ها بود.

سرانجام جنبش

معتصم، خلیفهٔ عباسی، موفق شد با اهدای پول زیاد و مقام به افشین، شاهزاده اشروسنه (منطقه‌ای در تاجیکستان کنونی)، بابک را با نیرنگ به دام بیاندازد و او را با فجیع‌ترین شکل در بغداد به قتل برساند. خواجه نظام الملک وزیر سلجوقیان در کتاب سیاستنامه خود آورده‌است: «چون چشم معتصم بر بابک افتاد، گفت:«ای سگ، چرا فتنه در جهان انگیختی ؟» هیچ جواب نداد. فرمود تا هر چهار دست و پایش ببرند. چون یک دست ببریدند، دست دیگر در خون زد و در روی مالید و همه روی را از خون سرخ کرد. معتصم گفت: «ای سگ، باز این چه علم است؟» گفت: «در این حکمتی است.» گفتند: «آخربگوی، چه حکمتی است؟» گفت: «شما هر دو دست و پای من بخواهید بریدن، و گونهٔ مردم از خون سرخ باشد، و چون خون از تن برود، روی زرد شود. ... من روی خویش به خون سرخ کردم تا چون خون از تنم بیرون شود، نگویند که از بیم و ترس رویش زرد شد»...

منبع : نون و آب