حافظ شیرازی و دو غزل زیبا حافظ شیرازی و دو غزل زیبا


حافظ شیرازی شاعر بزرگ ایرانی است که سالهاست در قلب مردم ایران دارای جایگاه خاصی هست و اشعار زیبایش به روح انسانها جلا می دهد و قلب آنها را به آرامش می رساند...

 

غزل یک

در خرابات مغان نور خدا می‌بینم

این عجب بین که چه نوری ز کجا می‌بینم


جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو


خانه می‌بینی و من خانه خدا می‌بینم


خواهم از زلف بتان نافه گشایی کردن


فکر دور است همانا که خطا می‌بینم


سوز دل اشک روان آه سحر ناله شب


این همه از نظر لطف شما می‌بینم


هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال


با که گویم که در این پرده چه‌ها می‌بینم


کس ندیده‌ست ز مشک ختن و نافه چین


آن چه من هر سحر از باد صبا می‌بینم


دوستان عیب نظربازی حافظ مکنید


که من او را ز محبان شما می‌بینم

 

غزل دو


مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم


هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم


صفای خلوت خاطر از آن شمع چگل جویم


فروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم


به کام و آرزوی دل چو دارم خلوتی حاصل


چه فکر از خبث بدگویان میان انجمن دارم


مرا در خانه سروی هست کاندر سایه قدش


فراغ از سرو بستانی و شمشاد چمن دارم


گرم صد لشکر از خوبان به قصد دل کمین سازند


بحمد الله و المنه بتی لشکرشکن دارم


سزد کز خاتم لعلش زنم لاف سلیمانی


چو اسم اعظمم باشد چه باک از اهرمن دارم


الا ای پیر فرزانه مکن عیبم ز میخانه


که من در ترک پیمانه دلی پیمان شکن دارم


خدا را ای رقیب امشب زمانی دیده بر هم نه


که من با لعل خاموشش نهانی صد سخن دارم


چو در گلزار اقبالش خرامانم بحمدالله


نه میل لاله و نسرین نه برگ نسترن دارم


به رندی شهره شد حافظ میان همدمان لیکن


چه غم دارم که در عالم قوام الدین حسن دارم

 

منبع : نون و آب