کاوه آهنگر که بود؟

کاوه آهنگر و درفش کاویانیدر ابتدا درود میفرستیم بر روان پاک بزرگ مرد تاریخ ادب پارسی، فردوسی بزرگ  که به زیبایی در شاهنامه از کاوه آهنگر یاد می کند و دوباره این اسطوره بزرگ ایران باستان را می پروراند تا درس آزادگی و دادگری کاوه آهنگر را به گوش همگان برساند...
جمشید شاه ایران شاهی فرهمند است که سرانجام به خاطر خودبینی و غرور فرّه ایزدی را از دست می‌دهد و مردم که از او خسته شده بودند به اشتباه به ضحاک یا اژی‌دهاک پناه میبرند و روزگار سختی را برای خود رغم میزنند. ضحاک پسر مرداس فرمانروای دشت نیزه وران کشور بابل بود. ضحاک پسری زشت سیرت و ناپاک اما جنگنده و چابک بود، او به فریب اهریمن پدر خویش مرداس را کشت و برجای او نشست. آن گاه اهریمن به صورت جوانی نیک روی بر او ظاهر شد و خوان سالار او گشت و به بوسه ی او از شانه های آژی دهاک دو مار برآمد و باز دوباره همان جوان به صورت پزشکی بر او پدیدار شد و گفت چاره ی آن دو مار تنها سیر کردن آنها با مغز جوانان است تا این خورش اندک اندک در وجود آنها کارگر افتد و بمیرند.
به خواست مردم که از جمشید شاه ایران خسته شده بودند ضحاک به ایران حمله می کند و با کمک مردم بر جمشید پیروز می شود. در دوران حکومت ضحاک کردار نیک فرزانگان از میان رفت و کشور به کام فرو مایگان و بی فرهنگان گرفتار شد. هنر و مردمی خوار شد و دروغ و ریا ارزش شد. راستی و درستی و رادی و بزرگواری نابود شد و پستی و تبهکاری کشور گیر شد. دست ستمگران و پلیدان بر مردمان دراز گردید و هیچ کسی از بیم کشته شدن جرأت نداشت غم دل جز به راز در مکانی خلوت با نزدیک ترین کسان خود گوید. اختیار جان و شرف بزرگان و دانایان به دست عده ای دزد و نابکار و فرزندان آنها که در لباس یاران ضحاک خون آشام درآمده بودند، افتاده بود. خادمان ضحاک دوشیزگان و زنان پاکدامن ایرانی را می آلودند و جوانان پرمغز ایرانی را یا از کشور فراری می دادند و یا گرفتارشان می کردند و آنان را خوراک نیات اهریمنی ضحاک می کردند و مردم از بیم کشته شدن خاموش مانده بودند و همه سر به گریبان اندوه و درد فرو برده بودند و هیچ کس را یارای دادخواهی نبود و بدین‌ سان روزگار فرمانروایی او هزار سال به درازا می‌کشد.
ضحاک شبی در خواب دید که جوانی با گرز بر سر او می کوبد و در این باره با  پیشگوها مشورت کرد و پیشگویی به او گفت که نام آن پسر فریدون هست و این اتفاق خواهد افتاد.
سال ها می گذشت و ضحاک پیوسته از بیم فریدون پریشان دل و آشفته خیال بود، از این روی بر آن شد تا مهتران کشور را فراخواند و از همه آنان گواهی گیرد که جز راه نیاکان نسپرده است و سخن جز به راستی نگفته است. گروهی از حاضران از بیم خشم ضحاک بیدادگر گواهی نوشتند. اما همان زمان فریاد دادخواهی به گوش رسید.
ضحاک دادخواه را فراخواست. دادخواهنده گفت : ای بیدادگر سیه اندرون، آهنگری هنرور و بی آزارم که از تونابکار برمن رنج بسیار رسیده است. چند تن از فرزندانم قربانی نیازهای اهریمنی تو شدند. این آخرین پسر من است. او را به من بازده.ضحاک مصلحت دید که فرزند کاوه را آزاد کند و آن گاه به او گفت که تو نیز چون دیگران به راستی و درستی من گواهی ده. کاوه بر مردمانی که گواهی داده بودند و همه پرسی فرمایشی ضحاک را یاری رسانده بودند، فریاد زد که چرا تن به زبونی و پستی سپرده اید و برای خوشایند این ستمگر به راستی پشت کرده اید ؟ داد خود را از این ستمگران بستانید و به پشتوانه فرهنگ سترگ نیاکان خود و با یاری اهورا آنها را از کشورتان بیرون برانید.
مردم به ستوه آمده از دست  ضحاک نیز صدای اعتراض خود را بلند کردند و یک صدا در پشتیبانی از کاوه فریاد برآوردند. کاوه آهنگرآن پوست را که آهنگران بر پیش می‌بندند بر سر چوبی مانند بیرقی کرد و فریاد آغاز کرد. از آن بیرق به نام درفش کاویانی یاد می‌شود. مردم به پیشوایی کاوه به دیدار فریدون می شتابند و او نیز به پشتیبانی از قیام مردم می پردازد و خود را برای نبرد با ضحاک آماده می سازد و سرانجام در نبردی دشوار گرزی گران بر سر ضحاک می کوبد. همان گاه ندای وجدان به او نهیب می زند که اگر چه او ناراستی پیشه کرد، تو راستی پیشه کن و مبادا او را بکشی. تنها می توانی او را به کوه ببری و در بندکنی. اما نباید جان او را بستانی که دادن و ستاندن جان در دست خداست. فریدون چنین می کند و او را بر بالای کوه دماوند فرو می بندد. فریدون فرخ با این کردار نیک خود به جهانیان یاد آور شد که ایرانیان با دشمنان خود نیز هنگامی که دربندند مدارا می کنند.
روز پيروزی کاوه آهنگر و فريدون بر ضحاک روزی است که جشن مهرگان در آنروز برگزار می شود. مهرگان جشنی است که در آن سپيدی بر سياهی و جهل پيروز می شود و روزی است که ايرانيان آزادی و رهايی از ستم ظالمان و ضحاکيان و پيروزی نيکی بر پليدی را جشن می گيرند.
آرامگاه کاوه آهنگر در استان اصفهان شهرستان فریدن دهستانی با نام «مشهد آهنگران» یا «مشهد کاوه» قرار دارد.

منبع : نون و آب