حافظ شیرازی

حافظ شیرازی یکی از شاعران بزرگ ایران می باشد...

 

غزل یکحافظ شیرازی و شعر زیبای هواخواه توام جانا

هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی

که هم نادیده می‌بینی و هم ننوشته می‌خوانی


ملامتگو چه دریابد میان عاشق و معشوق


نبیند چشم نابینا خصوص اسرار پنهانی


بیفشان زلف و صوفی را به پابازی و رقص آور


که از هر رقعه دلقش هزاران بت بیفشانی


گشاد کار مشتاقان در آن ابروی دلبند است


خدا را یک نفس بنشین گره بگشا ز پیشانی


ملک در سجده آدم زمین بوس تو نیت کرد


که در حسن تو لطفی دید بیش از حد انسانی


چراغ افروز چشم ما نسیم زلف جانان است


مباد این جمع را یا رب غم از باد پریشانی


دریغا عیش شبگیری که در خواب سحر بگذشت


ندانی قدر وقت ای دل مگر وقتی که درمانی


ملول از همرهان بودن طریق کاردانی نیست


بکش دشواری منزل به یاد عهد آسانی


خیال چنبر زلفش فریبت می‌دهد حافظ


نگر تا حلقه اقبال ناممکن نجنبانی

 

غزل دو


سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد


وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد


گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است


طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد


مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش


کو به تایید نظر حل معما می‌کرد


دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست


و اندر آن آینه صد گونه تماشا می‌کرد


گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم


گفت آن روز که این گنبد مینا می‌کرد


بی دلی در همه احوال خدا با او بود


او نمی‌دیدش و از دور خدا را می‌کرد


این همه شعبده خویش که می‌کرد این جا


سامری پیش عصا و ید بیضا می‌کرد


گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند


جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد


فیض روح القدس ار باز مدد فرماید


دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌کرد


گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست


گفت حافظ گله‌ای از دل شیدا می‌کرد

 

منبع : نون و آب