سعید رسولی نسرانی

سعید رسولی نسرانی در روز جمعه پنجم آذرماه سال یکهزار و سیصد و پنجاه و پنج  در بیمارستان هدایت تهران واقع در محله دروس خیابان دولت چشم بر جهان گشود. او فرزند غلامرضا رسولی نسرانی می باشد و پسوند نسرانی ادامه نام خانوادگی ایشان نام زادگاه پدری ایشان یعنی روستای زیبای نسران در نزدیکی باغ شهر دیدنی نطنز است.

روز وصل

سعید رسولی و شعر زیبای روز وصلمژده ای یاران بهاران می رسد
روز وصل و سبزه زاران می رسد

غم و اندوه ز پیشم بروید
که شادی فراوانم ز راه می رسد
ز تشویش، ذهنم آسوده گشت

که خورشید تابانم ز راه می رسد

بلبلان جمله گی نغمه سر کنید

که نگار مه رویم به سرایم می رسد

قاصدکها به گوش مردم شهر بخوانید

که نرگس مست و غزل خوانم می رسد

ابرها، ره او را آبپاشی کنید

که صفای روح و جانم می رسد

ای نسیم، بر سر کویم وزیدن کن

که عطر خوش یار ز راه می رسد

ساقیا مست عشقم و رسوای جهان

دلخوش آنم که جان جانانم می رسد

 

آسمونی

روزی گذشت و روز دگر هم می گذرد
تنها تو می دانی که چه می گذرد

روزهای عمرم یکی پس از دیگری می رود

خدایا ببین بر من چه می گذرد

سیه چشمی آسمونی،دلم را تا کجا می برد

چه تقدیریست که ساده از من می گذرد
چشمهایش فرصت زندگی به جانم می دهد

کاش می دانستم در سرش چه می گذرد

آتشیست که در وجودم شعله می زند

کس نمی داند در درونم چه می گذرد

گویی مذابیست ز آتشفشان که می رود

وز خرمن جان من می گذرد

متروکه ایست ز خاکستر جادۀ دلم

که دگر رهگذری ز آن نمی گذرد
 

امروز که اسیر این جسم خاکی ام مرا دریاب
که فردا پس از رهایی ام از این خاکدان
دگر پریشانی ات مرا سودی نیست...

 

منبع : نون و آب