شیخ بهایی

 

تو بگو که خون عاشق


تو بگو که خون عاشق، به کدام دین حلال است؟بگذر ز علم رسمی، که تمام قیل و قال است


من و درس عشق ای دل! که تمام وجد و حال است


ز مراحم الهی، نتوان برید امید


مشنو حدیث زاهد، که شنیدنش وبال است


طمع وصال گفتی که به کیش ما حرام است


تو بگو که خون عاشق، به کدام دین حلال است؟


به جواب دردمندان، بگشا لب ای شکرخا!


به کرشمه کن حواله، که جواب صد سوال است


غم هجر را بهائی، به تو ای بت ستمگر


به زبان حال گوید که زبان قال لال است

 

افسردگی


دلا! باز این همه افسردگی چیست؟


به عهد گل، چنین پژمردگی چیست؟


اگر آزرده‌ای از توبهٔ دوش


دگر بتوان شکست، آزردگی چیست؟


شنیدم گرم داری حلقه، ای دوست!


بهائی! باز این افسردگی چیست؟

 

بزم عشق


آنانکه شمع آرزو در بزم عشق افروختند


از تلخی جان کندنم، از عاشقی واسوختند


دی مفتیان شهر را تعلیم کردم مسئله


و امروز اهل میکده، رندی ز من آموختند


چون رشتهٔ ایمان من، بگسسته دیدند اهل کفر


یک رشته از زنار خود، بر خرقهٔ من دوختند


یارب! چه فرخ طالعند، آنانکه در بازار عشق


دردی خریدند و غم دنیای دون بفروختند


در گوش اهل مدرسه، یارب! بهائی شب چه گفت؟


کامروز، آن بیچارگان اوراق خود را سوختند

 

درد تنهایی

 دگر از درد تنهایی، به جانم یار می‌باید

دگر تلخ است کامم، شربت دیدار می‌باید


ز جام عشق او مستم، دگر پندم مده ناصح!


نصیحت گوش کردن را دل هشیار می‌باید


مرا امید بهبودی نماندست، ای خوش آن روزی


که می‌گفتم: علاج این دل بیمار می‌باید


بهائی بارها ورزید عشق، اما جنونش را


نمی‌بایست زنجیری، ولی این بار می‌باید

 

ز باغ دوست


یک گل ز باغ دوست، کسی بو نمی‌کند


تا هرچه غیر اوست، به یک سو نمی‌کند


روشن نمی‌شود ز رمد، چشم سالکی


تا از غبار میکده، دارو نمی‌کند


گفتم: ز شیخ صومعه، کارم شود درست


گفتند: او به دردکشان خو نمی‌کند


گفتم: روم به میکده، گفتند: پیر ما


خوش می‌کشد پیاله و خوش بو نمی‌کند


رفتم به سوی مدرسه، پیری به طنز گفت:


تب را کسی علاج، به طنزو نمی‌کند


آن را که پیر عشق، به ماهی کند تمام


در صد هزار سال، ارسطو نمی‌کند


کرد اکتفا به دنیی دون خواجه، کاین عروس


هیچ اکتفا، به شوهری او نمی‌کند


آن کو نوید آیهٔ «لا تقنطوا» شنید


گوشی به حرف واعظ پرگو نمی‌کند


زرق و ریاست زهد بهائی، وگرنه او


کاری کند که کافر هندو نمی‌کند

 

منبع : نون و آب