بی بی لیلا بیژن فر

 

معراج 

معراج شعری زیبا از بی بی لیلا بیژن فردر خواب بدیدم که سجاده برافلاک
آماده نمودند پی سجده به جانان
چون صور دمید ناگهان نغمه هستی
آن نوح بیامد بکرد طاعت جانان
پس بار دگر صور به نوا باز دمیدی
این بار خلیل کرد نظر جانب جانان
صور بود و دم و موسی و عیسی
وآن حال خوش پرده برون رفته ز جانان
چون نام محمد برآمد ز هستی
یاران ز وفا عرض ادب کرده و او سجده به جانان
القصه چنین بود ز معراج نشانم
من ماندم و سجاده و آن عشق به جانان 
 

نقطه آن پرگار 

بسیار وفا کردم
بسیار جفا کردی
ازعشق بسوختم من
تو موعظه ها کردی
نام تو بشد ذکرم
تصویر تو سجاده
میکرد دلم هر دم
میلم به یکی باده
آن باده می نابی
از اشک زلالم بود
در خلوت تنهائی
او مونس جانم بود
چون عقل برفت ازدست
شد لیلی تو مجنون
بیگانه ز خویش گشت و
آواره شد و حیروون
یک شب به خراباتی
من بودم و شیدائی
از پرده برون آمد
نوری به زیبائی
دیگر نتوانم گفت
یک جمله از آن اسرار
مقبول بگشتم من
در نقطه آن پرگار
حال نوبت توست ای دوست
آن زاری و تنهائی
از من جفا کردن
از تو وفاداری 
 

تقدیم به شیخ حسن خرقانی 

شیخ حسن راست بگو باز چه در سر داری؟
این زمان نوبت کیست تا ز زمین برداری؟
یک شبی باز بخواندی مرا سوی سرای
که بگوئی هزار سر و معما داری
آنقدر عطر شمیمت مرا مست نمود
که نگفتم به تو ای دوست چقدرلطف داری
پرده را پس زدی و نور نشانم دادی
حالتی رفت که ندانم تو چه می پنداری؟
بعد از آن مرغ دلم پر کشید سوی ازل
من چنینم تو وامانده ز دوران چه حالی داری؟ 
 

تقدیم به فریدون حلمی

به تو ای دوست که نوشتی نه سلامم نه علیکم

من سلامم و علیکم

به همان روز که تو زاده شدی

من سلامم

به همان روز که این نامه نوشتی

سلامم

به همان روز که گذر کردی ز دوران و

برسیدی به آن دلبر جانان

من سلامم و علیکم

به تو ای دوست که دستم بگرفتی و

ز هفت شهر گذر دادی و

صد سحر بکردی و

هزار راز بخواندی

که بگوئی " نه پندار که مائیم که آنیم"

من سلامم و علیکم و درودم و سپاسم

 

منبع : نون و آب