شهریار حاتمی

 

هر جا که رویم عاقبتش منزل عشق استهر جا که رویم عاقبتش منزل عشق است

جان سوختهٔ آتش عشق است و نگفتیم
آموختهٔ مکتب عشق است و نگفتیم
هر جا که رویم عاقبتش منزل عشق است
هم کعبه و هم بتکده عشق است و نگفتیم
عشق است چراغ ره‌ تاریک به مقصود
مقصود تویی، بهانه عشق است و نگفتیم
در مسجد و در میکده شوریست به دل ها
آن جوشش و آن ولوله عشق است و نگفتیم
استاده چو سرو است به بستان، چه، تو بینی‌
افتاده و زانوزده در محضر عشق است و نگفتیم
موجیست که آرامش آن ساحل دریاست
آرام، که طوفانی عشق است و نگفتیم
پیدا شودم هر چه نهان، برکت عشق است
پیدا و نهان زادهً عشق است و نگفتیم
گفتیم سخنها، مگر آن یک، که نهانیست
آن یک کلمه، محرم عشق است و نگفتیم
مهر ۱۳۹۱
 

به بهانه یکصد و دهمین سالگرد تولد پدر

در باورم نبود شبی بی‌ تو سر کنم

یا آرزوی دیدنت از سر به در کنم

بی‌ آفتاب روی تو در این شبِ بلند

بیدار مانده و شب را سحر کنم

دامن زدم ز دوریت این اشکِ شور را

تا شوره زار زند‌گی‌ام تشنه تر کنم

پنهان نمیکنم ز کسی‌ شورِ اشتیاق

شوریده سر، جهان، به نوایم خبر کنم

گفتی‌ شبان چو چراغی به راه من

تا من ز من گذری بی‌ خطر کنم

سرداب سرد و ظلمت آن را چه وحشتیست

با لذتِ زلال تو گلو را چو تر کنم

بر من مگیر خرده، به سختی، سروده ایست

پیچیده ‌ام بخود که سختی غم ساده تر کنم

با گریه، گفته اند، سبک میشود دلت

با اشکِ شور زخمِ دلم تازه تر کنم

بعد از تو بیقرار و به هر گوشه سر زدم

اینبار، بارِ آخریست که عزم سفر کنم
۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۲

 

منبع : نون و آب