مولانای بزرگ

چون همه عشق روی تست جمله رضای نفس ما

چون همه عشق روی تست جمله رضای نفس ما


چون همه عشق روی تست جمله رضای نفس ما


کفر شدست لاجرم ترک هوای نفس ما


چونک به عشق زنده شد قصد غزاش چون کنم


غمزه خونی تو شد حج و غزای نفس ما


نیست ز نفس ما مگر نقش و نشان سایه‌ای


چون به خم دو زلف تست مسکن و جای نفس ما


عشق فروخت آتشی کآب حیات از او خجل


پرس که از برای که آن ز برای نفس ما


هژده هزار عالم عیش و مراد عرضه شد


جز به جمال تو نبود جوشش و رای نفس ما


دوزخ جای کافران جنت جای مؤمنان


عشق برای عاشقان محو سزای نفس ما


اصل حقیقت وفا سر خلاصه رضا


خواجه روح شمس دین بود صفای نفس ما


در عوض عبیر جان در بدن هزار سنگ


از تبریز خاک را کحل ضیای نفس ما

 

شب قدر است جسم تو کز او یابند دولتها


شب قدر است جسم تو کز او یابند دولت‌ها


مه بدرست روح تو کز او بشکافت ظلمت‌ها


مگر تقویم یزدانی که طالع‌ها در او باشد


مگر دریای غفرانی کز او شویند زلت‌ها


مگر تو لوح محفوظی که درس غیب از او گیرند


و یا گنجینه رحمت کز او پوشند خلعت‌ها


عجب تو بیت معموری که طوافانش املاکند


عجب تو رق منشوری کز او نوشند شربت‌ها


و یا آن روح بی‌چونی کز این‌ها جمله بیرونی


که در وی سرنگون آمد تأمل‌ها و فکرت‌ها


ولی برتافت بر چون‌ها مشارق‌های بی‌چونی


بر آثار لطیف تو غلط گشتند الفت‌ها


عجایب یوسفی چون مه که عکس اوست در صد چه


از او افتاده یعقوبان به دام و جاه ملت‌ها


چو زلف خود رسن سازد ز چه‌هاشان براندازد


کشدشان در بر رحمت رهاندشان ز حیرت‌ها


چو از حیرت گذر یابد صفات آن را که دریابد


خمش که بس شکسته شد عبارت‌ها و عبرت‌ها

 

منبع : نون و آب