حافظ شیرازی

دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما

دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما


دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما


چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما


ما مریدان روی سوی قبله چون آریم چون


روی سوی خانه خمار دارد پیر ما


در خرابات طریقت ما به هم منزل شویم


کاین چنین رفته‌ست در عهد ازل تقدیر ما


عقل اگر داند که دل دربند زلفش چون خوش است


عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما


روی خوبت آیتی از لطف بر ما کشف کرد


زان زمان جز لطف و خوبی نیست در تفسیر ما


با دل سنگینت آیا هیچ درگیرد شبی


آه آتشناک و سوز سینه شبگیر ما


تیر آه ما ز گردون بگذرد حافظ خموش


رحم کن بر جان خود پرهیز کن از تیر ما

 

دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را


دل می‌ رود ز دستم صاحب دلان خدا را


دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا


کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز


باشد که بازبینیم دیدار آشنا را


ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون


نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا


در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل


هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا


ای صاحب کرامت شکرانه سلامت


روزی تفقدی کن درویش بی‌نوا را


آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است


با دوستان مروت با دشمنان مدارا


در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند


گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را


آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند


اشهی لنا و احلی من قبله العذارا


هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی


کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را


سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد


دلبر که در کف او موم است سنگ خارا


آیینه سکندر جام می است بنگر


تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا


خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند


ساقی بده بشارت رندان پارسا را


حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود


ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را

 

منبع : نون و آب