مولوی بزرگ

ز روی تست عید آثار ما را

ز روی تست عید آثار ما را


ز روی تست عید آثار ما را


بیا ای عید و عیدی آر ما را


تو جان عید و از روی تو جانا


هزاران عید در اسرار ما را


چو ما در نیستی سر درکشیدیم


نگیرد غصه دستار ما را


چو ما بر خویشتن اغیار گشتیم


نباشد غصه اغیار ما را


شما را اطلس و شعر خیالی


خیال خوب آن دلدار ما را


کتاب مکر و عیاری شما را


عتاب دلبر عیار ما را


شما را عید در سالی دو بارست


دو صد عیدست هر دم کار ما را


شما را سیم و زر بادا فراوان


جمال خالق جبار ما را


شما را اسب تازی باد بی‌حد


براق احمد مختار ما را


اگر عالم همه عیدست و عشرت


برو عالم شما را یار ما را


بیا ای عید اکبر شمس تبریز


به دست این و آن مگذار ما را


چو خاموشانه عشقت قوی شد


سخن کوتاه شد این بار ما را

 

امروز دیدم یار را آن رونق هر کار را


امروز دیدم یار را آن رونق هر کار را


می‌شد روان بر آسمان همچون روان مصطفی


خورشید از رویش خجل گردون مشبک همچو دل


از تابش او آب و گل افزون ز آتش در ضیا


گفتم که بنما نردبان تا برروم بر آسمان


گفتا سر تو نردبان سر را درآور زیر پا


چون پای خود بر سر نهی پا بر سر اختر نهی


چون تو هوا را بشکنی پا بر هوا نه هین بیا


بر آسمان و بر هوا صد رد پدید آید تو را


بر آسمان پران شوی هر صبحدم همچون دعا