مولوی بزرگ

تا چند تو پس روی به پیش آ

تا چند تو پس روی به پیش آ


تا چند تو پس روی به پیش آ


در کفر مرو به سوی کیش آ


در نیش تو نوش بین به نیش آ


آخر تو به اصل اصل خویش آ


هر چند به صورت از زمینی


پس رشته گوهر یقینی


بر مخزن نور حق امینی


آخر تو به اصل اصل خویش آ


خود را چو به بیخودی ببستی


می‌دانک تو از خودی برستی


وز بند هزار دام جستی


آخر تو به اصل اصل خویش آ


از پشت خلیفه‌ای بزادی


چشمی به جهان دون گشادی


آوه که بدین قدر تو شادی


آخر تو به اصل اصل خویش آ


هر چند طلسم این جهانی


در باطن خویشتن تو کانی


بگشای دو دیده نهانی


آخر تو به اصل اصل خویش آ


چون زاده پرتو جلالی


وز طالع سعد نیک فالی


از هر عدمی تو چند نالی


آخر تو به اصل اصل خویش آ


لعلی به میان سنگ خارا


تا چند غلط دهی تو ما را


در چشم تو ظاهرست یارا


آخر تو به اصل اصل خویش آ


چون از بر یار سرکش آیی


سرمست و لطیف و دلکش آیی


با چشم خوش و پرآتش آیی


آخر تو به اصل اصل خویش آ


در پیش تو داشت جام باقی


شمس تبریز شاه و ساقی


سبحان الله زهی رواقی


آخر تو به اصل اصل خویش آ