تصاویر منتخب صحنه نمایش خشکسالی و دروغ به روایت دوربین آرزو بختیاری

نمایش خشکسالی و دروغ اثر محمد یعقوبی که در سالهای قبل هم روی صحنه رفته بود ، قرار است از دوشنبه اول ادیبهشت ماه با دیگر در فرهنگسرای نیاوران دیده شود ، این نمایش در حالی از اول ادیبهشت ماه میزبان علاقمندان به تئاتر میباشد که با اینکه چند روز تا اجرای آن باقی مانده بیشتر بلیط های آن پیش فروش شده است.

خشکسالی و دروغ محمد یعقوبی تا کنون در سالهای 1388 و 1390 در تئاتر شهر بر روی صحنه رفته است که در آن سالها هم با استقبال چمشگیر دوستداران تئاتر همراه بود ،همچنیناین نمایش در بیست و هفتمین جشنواره تئاتر فجر در بخش چشم‌انداز و در جشنواره «شب‌های سفید» آلمان در شهر مولهایم نیز دیده شد.

نکته جالب درباره این نمایش این است که نخستین اجرای آن بدون پوستر و بروشور آغاز شد و در اجرای دوم خود در سال 1390 پس از تنها سه هفته اجرا توقیف شد تا پس از تغییرات گسترده دوباره مجوز نمایش خود را دریافت کرد ، لازم به ذکر است که نمایشنامهٔ خشکسالی و  دروغ به زبان ترکی نیز توسط هومن بهمنی در کشور ترکیه منتشر شده‌ است و این نمایش جزء اولین نمایش‌نامه‌های ایرانی منتشر شده در ترکیه میباشد.

داستان خشکسالی و دروغ

تصاویر منتخب صحنه نمایش خشکسالی و دروغ به روایت دوربین آرزو بختیاری

محمد یعقوبی داستان خشکسالی و دروغ را بر پایه روابط بین زوج ها نگارش کرده است که قالب هایی از طنز هم در دل تراژدی گنجانده شده است که همین امر دلیل موفقیت این نمایش میباشد ، داستان این نمایش بر تاثیر دروغ در روابط بین افراد در خانواده تاکید می کند و  اکثر کنش‌های داستان بین شخصیت‌های زوج اتفاق می‌افتد.

بیشتر این اتفاقات یا همان کنش ها منشاء ساده ای دارد مثل خورد درست غذا ، خرو پف کردن و اتفاقات ساده که در آخر تبدیل به بحران در روابط آنها میشود  و این اعمال از روابط در چارچوپ ارتباط خصوصی افراد آغاز و به ارتباط خانوادگی و در آخر به روابط اجتماعی عمومیت پیدا می کند.

این فرایند در رابطهٔ میان شخصیت‌ها تکرار می‌شود تا این که عمق پیدا کرده و به فاجعه ختم شود ساده‌ بودن شروع این کنش‌ها به همزاد  پنداری مخاطب با شخصیت‌ها بسیار کمک می‌کند.

یعقوبی در این نمایش بجز نویسندگی و کارگردانی ، نامحسوس در داستان شخصیت هایش را روانشناسی میکند و به همین دلیل با اینکه آدم‌های نمایش او ظاهراً گاهی گفتگوهای بی‌هدفی را دنبال می‌کنند ولی با هوشمندی به سراغ برخی انگیزه‌ها و دلایل ناگفته در متن می‌روند.

کارنامه محمد یعقوبی کارگردان و نویسنده خشکسالی و دروغ

محمد یعقوبی نویسنده و کارگردان به همراه هنرمندان نمایش خشکسالی و دروغ

محمد يعقوبي متولد 1346 و فارغ‌التحصيل رشته حقوق است، اما دوره تجربي تئاتر را زير نظر حميد سمندريان و دوره بازيگري را زيرنظر مهين اسكويي گذرانده است. كار حرفه‌اي تئاتر را با كارگرداني و ترجمه «شب بخير مادر» نوشته مارشا نورمن از سال 1376 شروع كرده و با نگارش و كارگرداني آثاري چون شب بخير مادر، زمستان 66، رقص كاغذ‌پاره‌ها، دل سگ، پس تا فردا، يك دقيقه سكوت و... ادامه داده است.

او جوايز متعددي نيز در زمينه‌هاي گوناگون و از جشنواره‌هاي مختلف به دست آورده است و علاوه بر كارگرداني و نمايشنامه‌نويسي براي صحنه، نمايشنامه‌نويسي و كارگرداني راديويي را نيز طي يك دهه اخير به طور جدي دنبال كرده و مجموعه تلويزيوني زمستان 66 را براي تلويزيون توليد كرده است.

يعقوبي اين بار و در نمايش «خشكسالي و دروغ» يك بار ديگر به سراغ موضوع مورد علاقه‌اش در حوزه اجتماعي رفته و در حال حاضر نمايشي اجتماعي خانوادگي را در مجموعه تئاتر شهر در حال اجرا دارد.

متن گفتگوی محمد یعقوبی با جام جم آنلاین

 

محمد یعقوبی گارگردان و نویسنده تئاتر

آقاي يعقوبي! فكر مي‌كنم تعداد اجراهايي كه براساس نمايشنامه ديگران اجرا كرده‌ايد بسيار كم باشد. چرا؟ 
بله، نمايشنامه همه اجراهايي كه به روي صحنه برده‌ام، بجز «پس تا فردا» نوشته ريما رامين‌فر و «شب بخير مادر» نوشته مارشال نورمن را خودم نوشته‌ام. اين نمايشنامه‌ها هم در مجموع يا بالذات و اصيل توسط خود من نوشته شده‌اند يا اين‌ كه مثل سگ سكوت و ماچيسمو اقتباسي هستند.
در مورد دليل كارگرداني متون خودم هم، واقعيت اين است كه من بيش از هر چيز خودم را يك نويسنده مي‌دانم و دوست دارم بنويسم. اصولا توصيه‌ام به هر نويسنده‌اي كه مي‌تواند كارگرداني كند هم اين است كه اگر چنين توانايي و انگيزه‌اي را در خودش مي‌بيند كه مي‌تواند اين كار را انجام بدهد، خودش نمايشنامه‌اش را اجرا كند.

گويا به كار به صورت نويسنده كارگردان اعتقاد زيادي داريد. خودتان اين جريان را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟ 
ما در سينما، فيلمسازان زيادي داريم كه خودشان نويسنده فيلم‌هايشان هستند و هيچ كس هم از آنها نپرسيده چرا اين طور كار مي‌كنند و چرا متن‌هاي خودشان را كارگرداني مي‌كنند. ظاهرا اين جريان و پرسش، فقط متعلق به تئاتر كشور ماست. من معتقدم يك نويسنده لزومي ندارد كه حتما كارهاي خودش را كارگرداني كند.
اما من دوره كارگرداني ديده‌ام و اساسا درباره كارگرداني و شيوه بازيگري سليقه و حرف خودم را دارم. تصور من اين است كه وقتي نويسنده و كارگردان يك نفر نيست آن كارگردان صرف، ترجيح مي‌دهد خودش را اثبات كند و براي همين، همواره مي‌خواهد در متن دنبال ثابت كردن ديدگاه و سليقه خودش به عنوان كارگردان باشد. اين اتفاق، به يك جور جاه‌طلبي ميدان مي‌دهد و تجربه هم نشان داده خيلي از اين دست كارگردان‌ها متن را به راه ديگري برده‌اند و نويسنده معمولا از اجرا راضي نبوده است.

اجازه بدهيد سوالاتمان را با نمايش جديد شما خشكسالي و دروغ ادامه بدهيم. ظاهرا نمايش نسبت به اجراي آن در جشنواره تئاتر فجر تغييراتي داشته است. اين تغييرات چرا و چگونه در اجرا اعمال شده است؟ 
برخي تغييرات از زمان اجراي نمايش در جشنواره تا امروز به اجبار در كار انجام شده است؛ اما من سعي كردم از اين مساله تا آنجا كه امكان دارد در خدمت خود كار استفاده كنم. از زمان اجراي نمايش «ماه در آب» من از تكنيكي در اجرا استفاده كردم كه در آن بازيگر بعضي از ديالوگ‌ها را به زبان نمي‌آورد و تنها با لب زدن به بيان ناگفته‌ها مي‌پردازد. اين استفاده از تكنيك ناگفته‌ها از ماه در آب وارد كارهايم شد و بعدا در ماچيسمو به واسطه برخي حذف‌ها و مميزي‌ها از آن دوباره استفاده كردم.
در مورد خشكسالي و دروغ هم چون به ما گفتند بايد بخش‌هايي از متن را عوض كنيم يا اصلا بخش‌هايي از ديالوگ را حذف كنيم. من به جاي حذف و تغيير از همين ناگفته‌ها و لب زدن بازيگر استفاده كردم. به اين ترتيب ماهيت متن را تغيير ندادم و آنجا كه ناچار به حذف و تغيير شده‌ام لب زدن بازيگر را جايگزين كلام كرده‌ام. در اين حالت تماشاگر در ادامه روند اجرا متوجه موضوع و تغييرات احتمالي مي‌شود. تماشاگر اين مساله را مي‌فهمد و احساس مي‌كند. به همين علت در حوزه گفتار و ديالوگ چند بخش را حفظ كردم و با اين سبك مورد پرداخت قرار دادم، اما در دفاع از خودم بايد بگويم در چندين مورد ديگر ناگزير شده‌ام ديالوگ و گفتار را از نمايش بيرون بياورم.

اما به نظر مي‌رسد بجز ديالوگ‌ها، بخش‌هاي ديگري از كار را هم حذف كرده‌ايد؟ 
بله، بخش‌هاي مربوط به خلوت كردن آدم‌هاي نمايش را هم حذف كرده‌ايم. ما فقط در ادبيات خلوت آدم‌ها را داريم و در سينما، تئاتر و تلويزيون آن را حذف كرده‌ايم، اما در خشكسالي و دروغ سعي كرده بودم با رعايت برخي معيارها و محدوديت‌ها آن را در تئاتر اجرا كنم. ولي شوراي ارزشيابي به خاطر نگراني از واكنش يك يا دو روزنامه، ناگزير در مورد آن، يك سري محدوديت‌ها را به اجراي ما تحميل كردند.
فكر مي‌كنم شما براي نخستين بار در تئاتر ايران توانسته‌ايد به يك رئاليسم اجتماعي ايراني در اجراي نمايش‌هايتان برسيد.
فكر نمي‌كنم من اولين نفر باشم كه در حوزه رئاليسم اجتماعي كار كرده است. مگر اكبر رادي در زمينه رئاليسم اجتماعي ننوشته است؟ مثلا

رويكردهاي واقعگرايانه اجتماعي در «پلكان» يا «آهسته با گل سرخ» را چطور مي‌توان اجتماعي و واقعگرايانه ندانست؟! 
اما در نمايشنامه‌هاي مرحوم رادي، رويكرد تاريخي غلبه و حضور پررنگ‌تري بر ديگر جنبه‌ها دارد.
خب اين رويكردهاي تاريخي بعدا بر ديگر جنبه‌ها غلبه پيدا كرده‌اند. آثار اكبر رادي در زمان خودشان كاملا رئاليستي بوده‌اند. اگر منظور شما اين است كه من توانسته‌ام به رئاليسم اجتماعي از جنس خودم برسم، بله! فكر مي‌كنم وجه رئاليستي آثار تئاتر ايران كه قبلا بيشتر محدود به عينيت‌هاي واقعگرايانه بوده در كارهاي من با نوعي ذهنيت رئاليستي در هم آميخته است.
مثلا همين ناگفته‌ها و ذهنيت‌ها كه در نمايش‌هايم وجود دارند، به صورت واقعي و رئاليستي و حتي شايد واقعي‌تر از عينيت‌هاي معمول نمود پيدا كرده‌اند.

بيان اجتماعي و رويكرد جمعي در تئاتر شما و بويژه در خشكسالي و دروغ براساس مناسبات و روابط خصوصي و خانوادگي تعريف مي‌شود. اين شيوه بيان اجتماعي در آثارتان را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟ 
خانواده جزيي از اجتماع است. وقتي كه شما در كارتان انسان ايراني مشخص، طبقه مشخص ايراني را نشان دهيد، مسلما يك نمايش اجتماعي كار كرده‌ايد. پرداختن به خانواده هم در كارهايم از اين روست كه نشان دادن يك انسان كلي ايراني نمي‌تواند گويا باشد. هر كس زماني ارزش و اعتبار اجتماعي پيدا مي‌كند كه در گروه قشر و طبقه خاص اجتماعي خود معرفي شود. وقتي هم كه در يك داستان و نمايش صحبت از خانواده به ميان مي‌آيد مگر مي‌توان گفت كه آن اثر ممكن است به اجتماع مربوط نباشد؟ وقتي اميد در خشكسالي و دروغ در خانه خودش دروغ مي‌گويد و بي‌اعتنايي مي‌كند، معلوم است كه در گستره ارتباطات اجتماعي هم اين رفتارها را تكرار خواهد كرد.

اينطور به نظر مي‌رسد كه شما در نمايش جديدتان بيشتر از پيش به موضوع اخلاق در جامعه و خانواده پرداخته‌ايد. آيا اين رويكرد از ابتدا خواست خود شما بوده است؟
من چند سال پيش هم نمايشنامه‌اي با عنوان «از تاريكي» را نوشته بودم كه بشدت اخلاقگرا و اجتماعي بود. در اين نمايشنامه سعي كرده‌ام عشق و اخلاق را كنار هم مورد پرداخت قرار بدهم و اصلا اسم اخلاق و عنوان عشق در نوشته‌هايم به عنوان يك ضرورت در زندگي اجتماعي انسان‌ها مطرح مي‌شود. در اين نمايشنامه من بحث اخلاقي كانت را در مورد اين موضوع مطرح كرده‌ام كه اگر ما نمي‌توانيم عاشق چيزي باشيم، دست‌كم مي‌توانيم در مورد آن صادقانه و اخلاقي رفتار كنيم.

شما در ساختار اجرا به تقطيع روايت، تغييرات نور و... به شيوه‌اي غريب و ناآشنا رسيده‌ايد و در عين حال ساختار نمايشنامه‌تان كاملا ساده و براساس برخي روابط و اتفاقات ساده، ملموس و آشنا مورد پرداخت قرار گرفته است. عدم تطابق اين دو حوزه از ساختار (متن و اجرا) را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟ 
طبيعي است وقتي مي‌خواهيد يك چيز بظاهر غيرعادي را طوري مطرح كنيد كه عادي به نظر برسد، به چنين سبك و شيوه‌اي خواهيد رسيد. به عنوان مثال كافكا در شروع «مسخ» خيلي معمولي و ساده از مردي صحبت مي‌كند كه تبديل به سوسك مي‌شود. خب اگر شيوه روايت و لحن نويسنده در اين داستان و در مورد اين مورد خاص از موضوع مثل خود سوژه غيرمعمول بود مسلما داستان به اين راحتي و زيبايي نمي‌توانست ملموس و باورپذير باشد؛ ولي كافكا داستان غيرمعمولي‌اش را با رعايت اين تناسب در سبك طوري روايت مي‌كند كه هم باورپذير و هم تاثيرگذار است.
در مورد تقطيع‌ها هم در واقع من در پي رسيدن به همين تناسب بوده‌ام و به كمك بازي‌هاي روان و دور از اغراق خواسته‌ام تندي و تيزي تقطيع‌ها و جنبه‌هاي غيرعادي را به شكل ملموسي دربياورم.

در حوزه نمايشنامه‌نويسي و كارگرداني طي حدود 2 دهه فعاليت تئاتري به شيوه و سبك خاص خودتان رسيده‌ايد؛ اما بررسي مسير فعاليت‌هاي هنري‌تان در اين دو حوزه نشان مي‌دهد در زمينه كارگرداني بيشتر از نويسندگي پيشرفت داشته‌ايد. نظر خودتان در اين رابطه چيست؟ 
واقعيت اين است كه در مورد اين موضوع من شگفت زده‌ام. برخي مي‌گويند در حوزه كار نمايشنامه‌نويسي موفق‌تر بوده‌ام و برخي هم دقيقا عكس اين موضوع را مطرح مي‌كنند. چند وقت پيش هم يكي از دوستان به من گفت در نويسندگي جلوتر از كارگرداني هستم و من در جواب ايشان گفتم خودم هم بيشتر دوست دارم نويسنده باشم!
به هرحال خوشحالم كه هم در كارگرداني و هم در‌‌زمينه‌‌‌نمايشنامه‌نويسي هواداراني دارم چون معنايش اين است كه در هيچ يك از اين دو كار پرت نيستم. اما در مجموع ترديدي ندارم كه به متن بيشتر اهميت مي‌دهم و بيش‌ترين وقت را صرف نوشتن و بازنويسي آن مي‌كنم چون عميقا معتقدم اگر نمايشنامه درست نوشته شود كارگردان و بازيگران و ديگر دست‌اندركاران نمايش هم كارشان را درست انجام خواهند داد.

شما در طول حدود 12 سال فعاليت حرفه‌اي در تئاتر، معمولا بيشتر مضامين و حوزه‌هاي اجتماعي را براي كار انتخاب كرده‌ايد؛ بنابراين حوزه كارتان را مي‌توان به جريان تئاتر اجتماعي ايران منسوب دانست. ارزيابي شما درباره تئاتر اجتماعي در ايران چيست؟ 
تئاتر اجتماعي يكي از مهم‌ترين حوزه‌هاي تئاتر و نزديك‌ترين آنها به مردم و مخاطبان اصلي تئاتر است. به نظر من تئاتر اجتماعي هرگز از ميان نخواهد رفت. تنها ممكن است در مسير پيشرفت خود با موانعي روبه‌رو شود. اين تئاتر همواره و تا وقتي جوامع وجود دارند به كار خود ادامه خواهد داد، چون هنرمنداني كه به تئاتر اجتماعي اعتقاد دارند، زنده‌اند و بنابراين كار خودشان را در اين حوزه انجام مي‌دهند.
به عقيده من جريان تئاتر اجتماعي همچنان استمرار خواهد داشت و تنها ممكن است با يك مقدار بازدارندگي مواجه باشد و شايد برخي نويسندگان اين حوزه مجبور شوند كمي محافظه‌كارانه‌تر بنويسند.

 هنرمندان مختلف در نمایش خشکسالی و دروغ از گذشته تا حال

گروه نمایش خشکسالی و دروغ در سال 1390

نمایش خشکسالی و دروغ در حالی با حضور : احمد مهرانفر - علی سرابی - سحر دولتشاهی - آیدا کیخایی - باران کوثری در اردیبهشت ماه امسال دیده میشود که در اجرای های قبلی خود هنرمندان دیگری این نمایش را اجرا کردند.

در اجرایی که در سال 88 روی صحنه رفت مهدی پاکدل در نقش آرش و رویا دعوتی در نقش آلا ، علی سرابی در نقش امید و آیدا کیخایی در نقش میترا ایفای نقش کردند که در اجرای سال 1390 پیمان معادی جاگزین مهدی پاکدل شد و به همین دلیل محمد یعقوبی بازیگر مقابل نقش آرش را به باران کوثری سپرد ، اما پس از چند اجرا در همان سال به علت سفر معادی برای حضور در مراسم گلدن گلوپ به همرا اصغر فرهادی ، احمد مهرانفر جایگزین وی شد ، البته نقش امید را که علی سرابی بر عهده دارد در جشنواره شب های سفید جواد مولا نیا برعهده داشت.

نقد و بررسی خشکسالی و دروغ در فرهنگسرای رسانه

تقدیر از کارگردان و هنرمندان نمایش خشکسالی و دروغ در فرهنگسرای رسانه

نمایش خشکسالی و دروغ پس از اجرا در سال 1390  به نشست تئاتر امروز دعوت شد ، دوازدهمين نشست تئاتر امروز با حضور محمد يعقوبی نویسنده و کارگردان این اثر و با دعوت از  آيدا کيخايی و پيمان معادی هنرمندان این نمایش و با حضور افشين خورشيد باختری و امين عظيمی (منتقد در فرهنگسرای رسانه برگزار شد ، که با هم متن این گفتگو را در زیر میخوانیم.

در ابتدای اين نشست كه دز17 ديماه 1390 در فرهنگسرای رسانه برگزار شد ، افشين خورشيد باختری ـ منتقد و كارشناس تئاتر  درباره نقش و تاثير اجتماعی تئاتر گفت: بديهی است که اين کارکرد در تئاتر جديد نيست و در طول تاريخ، تئاتر هميشه با اجتماع خود در ارتباط بوده و شرايط اجتماعي دوران خود را نقد کرده است. البته در هر دوره به شکل خاص خود.

وی ادامه داد: تئاتر ايران هم به عنوان يک تئاتر جوان و نوپا خالي از اين اتفاق نيست و اساسا اجتماع از ابتدا با تئاتر ايران همراه بوده است. اگر به نمايشنامه‌هايي که ترجمه و يا نوشته شده است نگاه کنيم به روشني رابطه مستقيم اجتماع و تئاتر را درک خواهيم کرد.

خورشيد باختری با بيان اينکه امروز هم ميل و اشتياق براي پرداختن به موضوعات اجتماعي در گروه‌هاي مختلف تئاتر وجود دارد افزود: قطعا محمد يعقوبي هم از اين قاعده مستثني نيست. اگر به آثار او رجوع کنيم خواهيم ديد حتي در نمايشنامه‌هاي خارجي اي که او کارگرداني کرده است، رويکردش نسبت به اجتماع و وضعيت روابط انساني قابل لمس است.

وی درباره نمايش «خشکسالي و دروغ» اظهار داشت: وقتي اين نمايش را ديدم متوجه برخي لکنت‌ها و تکرارهاي تعمدي شدم. به نظرم اين تکرارها مجموعه‌اي را براي ما مي‌سازد که در دل خود، خنثي بودن را به ارمغان مي‌آورد. خنثي بودن فضا از هرگونه احساس که تماشاگر در آن لحظه منتظر آن است.

به اعتقاد اين منتقد تئاتر، در نمايش «خشكسالی و دروغ» تماشاگر با يک پازل به هم ريخته که تعمدا از سوي نويسنده لحاظ شده است، مواجه مي شود نه با يک روايت سر راست که قرار است در يک نقطه به پايان برسد و نتيجه گيري کند. اين وضعيت نوعي حس ناتمام بودن را هم به تماشاگر منتقل مي‌کند. البته نه به معناي بد بلکه به معناي اين که اين قصه انگار همچنان ادامه خواهد داشت.

خورشيدباختری افزود: به هر حال در اجرا شاهد يک چينش مدرن هستيم درحالي که مي توانستيم با يک روايت ساده روبه‌رو باشيم و اين نقطه قوت و تمايز کار محمد يعقوبي است.

وی در ادامه يکي از نقاط برجسته نمايش«خشكسالي و دروغ» را طراحي صحنه آن دانست و توضيح داد: ما در اين کار با يک طراحي صحنه‌ي عريان و خنثي مواجهيم. چون فقط در صحنه شاهد رنگ سياه و سفيد هستيم و هيچ وسيله تزئيني ديگري را نمي بينيم.

خورشيد باختري اضافه كرد: با اين طراحي صحنه خودم را درون ذهن نويسنده پيدا مي‌کنم و به جاي اينکه با شخصيت‌هايي حقيقي روبه رو باشم با شخصيت‌هاي درون ذهن نويسنده سر و کار دارم. البته اين قدرت متن نمايشنامه و نويسنده را مي‌رساند. چراکه وقتي صحنه از آراستگي‌هاي ظاهري خالي مي شود تمامي توجه تماشاگر معطوف به شخصيت‌ها و متن مي شود.

محمد يعقوبي، کارگردان نمايش «خشکسالي و دروغ» درباره تاثير اجتماعي تئاتر گفت: من درباره ساير هنرها نمي‌توانم با قطعيت حرف بزنم اما در مورد تئاتر به يقين مي‌توانم بگويم که تئاتر هنري است زنده که با آدم‌هاي زنده سر و کار دارد. بنابراين مگر مي‌شود تئاتر بازخورد اجتماعي نداشته باشد.

اين نمايش‌نامه‌نويس و كارگردان تئاتر ادامه داد: فرض من بر اين است که کساني که براي تئاتر ويژگي اجتماعي قائل نيستند، ناتواني خود را تئوريزه مي کنند. اما من قطعا اين راه را ادامه مي‌دهم و کارهاي بعدي من هم بازخوردهاي اجتماعي خواهند داشت.
يعقوبي افزود: من در هيچ کدام از نمايشنامه‌هاي خود، به دنبال يک پايان قطعي نبوده‌ام. در پايان همه نمايش‌هاي من يک عدم قطعيت وجود دارد. در «خشکسالي و دروغ» اين عدم قطعيت از پايان به تمام صحنه‌ها هم رسوخ پيدا کرده است.

او با اشاره به ويژگي تكرار به عنوان يكي از عناصر آثارش گفت: تکراري که در برخي صحنه‌ها در کارهايم وجود دارد مهم هستند و براي من به نوعي تکنيک تبديل شده‌اند. البته تماشاگر را هم اذيت نمي‌کند و او نيز از اين تکرارها برداشت خود را دارد. اين تکرار در صحنه پاياني «خشکسالي و دروغ» شکل طنز به محتواي آسماني کار مي‌دهد و باعث ملموس شدن اين مفهوم مي شود.

يعقوبي درباره کم بودن جلوه‌هاي بصري در نمايش «خشکسالي و دروغ» توضيح داد: به نظرم هر کاري که انسان انجام مي‌دهد برخاسته از موقعيتي است که در آن قرار دارد. ممکن است بگوييد اين نمايش مي‌توانسته جلوه‌هاي بصري بيشتري داشته باشد و من به عنوان کارگردان نتوانسته‌ام آنها را به نمايش اضافه کنم. اگر اينگونه باشد اين کمبود و ضعف را قبول مي‌کنم.

سرپرست گروه تئاتر«اين روزها» خاطرنشان كرد: واقعيت اين است که در تمام طول تمرين تصور من بر اين بود که اين نمايش همين است. اين موقعيت انساني همين فضا را مي‌طلبد و نه چيز بيشتر. معتقدم تمامي حرکات و جلوه‌هاي تصويري نمايش بايد برخاسته از خاستگاه موقعيتي باشد که شخصيت‌ها در آن قرار گرفته‌اند. به همين دليل موقعيت‌هايي که در اين نمايش وجود دارد همين ميزان از عمل و عکس‌العمل را نياز دارد.
اين كارگردان تئاتر در پاسخ به پرسشي درباره سطحي نشان دادن شخصيت هاي زن در اين نمايش بيان داشت: من اين طور فکر نمي‌کنم و در حقيقت قصد خودم هم اصلا اين نبوده است. قصد من در اين نمايش روايت زندگي چهار انسان است فارغ از جنسيت آنها.

جلسه نقد و بررسی نمایش خشکسالی و دروغ در فرهنگسرای رسانه

يعقوبي درباره بازتوليد نمايشنامه‌هايش گفت: اين کار در طول تاريخ تئاتر به هيچ عنوان غير حرفه‌اي نيست. اگر امروز ما «هملت» را مي‌شناسيم به خاطر همين بازتوليدهاي چندباره است. بسيار خوشحالم که دو نمايش من در سال 90 دوباره اجرا شد و هر دو جزء پرتماشاگرترين نمايش‌هاي اجرا شده در اين سال شده‌اند.

او با اشاره به اجراي دوباره نمايش‌هاي «زمستان 66» و «خشكسالي و دروغ» اضافه كرد: «زمستان 66» که چند ماه قبل اجرا شد، رکورد استقبال تماشاگر در سالن‌هاي تئاترشهر را از آن خود کرد. اين مسئله نشان‌مي‌دهد جامعه امروز ما به ديدن اين‌گونه آثار نياز دارد و من بسيار خوشحالم که احساس مي‌کنم با بازتوليد اين نمايش‌ها کار بيهوده‌اي انجام نداده‌ام. البته خودم را صرفا به بازتوليد نمايشنامه‌هاي خود محدود نکرده‌ام و در حال حاضر مشغول نوشتن نمايشنامه جديدم با عنوان «الکل» هستم.

يعقوبي همچنين درباره مشکلاتي که براي اجراي «خشکسالي و دروغ» پيش آمده بود، تصريح كرد: براي معاون هنري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي نامه‌اي فرستادم و تمامي مشکلات پيش آمده را براي ايشان توضيح دادم. متاسفانه هنوز جواب نامه‌ام را نگرفته‌ام در حالي که نامه دوم خود را براي ارسال به ايشان آماده کرده‌ام. اگر به اين نامه هم جوابي داده نشود مجبورم آن را رسانه‌اي کنم تا از اين طريق به جاي مسوولان، از تماشاگران خود به خاطر مشکلات پيش آمده عذرخواهي کنم.

در اين نشست پيمان معادي بازيگر نمايش «خشکسالي و دروغ» درباره اولين حضورش در تئاتر گفت: براي من حضور در تئاتر کار ناشناخته‌اي بود که دوست داشتم تجربه‌اش کنم. مي‌خواستم بدانم آيا مي‌توانم اين کار را انجام دهم يا نه که ديدم مي‌شود و به اين نتيجه رسيدم که تفاوت زيادي با کاري که تا امروز در سينما انجام داده‌ام ندارد. البته در روز اول اجرا کمي دلهره داشتم که متوجه شدم همه گروه که تجربه بيشتري هم داشتند، اين حس را دارند.

معادي در بخش ديگري از صحبتهايش درباره تکرارهايي که در اجرا وجود دارد، توضيح داد: هر کاري که باعث شود مردم از يک متن برداشت‌هاي شخصي خودشان را داشته باشند، ارزشمند است. اين تکرارها همين کار را با تماشاگر انجام مي‌دهند. اين مهمترين کاري است که يک هنرمند مي‌تواند انجام دهد و يعقوبي به خوبي توانسته است از پس آن برآيد.

وي درباره تفاوت بازي در سينما و تئاتر نيز گفت: تا امروز در هيچ کاري نبوده‌ام که حداقل دو ماه تمرين نکرده باشم. به نظرم بزرگترين تفاوت کار در سينما و تئاتر همين زمان تمرين است. چراکه معمولا در سينما زمان کمتري را به آن اختصاص مي دهند. خوشبختانه اين کم بودن زمان براي تمرين، در مورد من در سينما اتفاق نيفتاده است. چون همان اندازه که در سينما تمرين داشته‌ام، در اين کار هم زمان براي تمرين گذاشته‌ام.
پيمان معادي در عين حال متذكر شد: البته بايد به اين نکته هم توجه داشت که تمرين با تکرار بي جهت يک صحنه تفاوت دارد. اين تکرار ممکن است بازيگر و بازي او را از آن شادابي و طراوت دور کند. اما تمرين بازي بازيگر را جلا مي‌دهد.

معادي درپايان صحبت‌هاي خود از مشکلات پيش آمده براي اجراي «خشکسالي و دروغ» انتقاد کرد و گفت: از مديران فرهنگي درخواست مي‌کنم با دغدغه‌هاي فرهنگي و هنري به مقوله تئاتر نگاه کنند و اگر دغدغه فرهنگ ندارند به دنبال کارهاي ديگر باشند. ما براي اجراي اين کار سختي‌هاي زيادي کشيديم. چندين بار مورد بازبيني قرار گرفتيم. اما هنوز هم متوجه نشده‌ايم که اگر اين کار مشکل داشته است چرا از ابتدا با اجراي آن موافقت کردند.
آيدا کيخايي ديگر بازيگر اين نمايش و همسر محمد يعقوبي نيز درباره نحوه نگارش نمايشنامه توسط يعقوبي گفت: فقط مي‌توانم بگويم او اين کار سخت را انجام مي‌دهد. چون من هم وقتي نمايشنامه تمام مي‌شود ،می فهمم و تا قبل از آن در جريان قرار نمي‌گيرم.

اين بازيگر تئاتر ادامه داد: وقتي يعقوبي نمايشنامه را به بازيگر مي‌دهد، شروع و پايان و ميانه را در نمايشنامه مشخص کرده است. يعني نمايشنامه کامل است اما يکسري از صحنه‌ها در طول تمرين شکل مي‌گيرند.

کيخايي در پايان درباره بازي‌اش در اين نمايش و به طور خاص يکي از صحنه‌ها که در آن لطيفه‌اي را تعريف مي کند، توضيح داد: واقعيت اين است که اين صحنه خيلي حسي شکل گرفت. هيچ کدام از کارهايي که من در اجرا انجام مي‌دهم در نمايشنامه نيامده بود. يادم مي‌آيد که فقط محمد يعقوبي گفت اين صحنه بايد اوج بازيگري تو باشد. به نظرم اولين باري که اين نحوه از بازي در اين صحنه شکل گرفت زمان بازبيني نمايش بود و همان جا يعقوبي از اين نوع بازي استقبال کرد.

تصاویر منتخب صحنه نمایش خشکسالی و دروغ به روایت دوربین آرزو بختیاری

 

تصاویر منتخب صحنه نمایش خشکسالی و دروغ به روایت دوربین آرزو بختیاری

تصاویر منتخب صحنه نمایش خشکسالی و دروغ به روایت دوربین آرزو بختیاری

تصاویر منتخب صحنه نمایش خشکسالی و دروغ به روایت دوربین آرزو بختیاری

تصاویر منتخب صحنه نمایش خشکسالی و دروغ به روایت دوربین آرزو بختیاری

تصاویر منتخب صحنه نمایش خشکسالی و دروغ به روایت دوربین آرزو بختیاری

تصاویر منتخب صحنه نمایش خشکسالی و دروغ به روایت دوربین آرزو بختیاری

تصاویر منتخب صحنه نمایش خشکسالی و دروغ به روایت دوربین آرزو بختیاری

تصاویر منتخب صحنه نمایش خشکسالی و دروغ به روایت دوربین آرزو بختیاری

تصاویر منتخب صحنه نمایش خشکسالی و دروغ به روایت دوربین آرزو بختیاری

تصاویر منتخب صحنه نمایش خشکسالی و دروغ به روایت دوربین آرزو بختیاری

تصاویر منتخب صحنه نمایش خشکسالی و دروغ به روایت دوربین آرزو بختیاری

مطلب : محمد بیگی

استفاده از این مطالب با ذکر منبع بلا مانع است