چه قدر زود اتفاق می افتاد

حمید مصدق

چه قدر زود اتفاق می افتاد
بلند بالایان مگر چه می دیدند
که روز واقعه در مرگ دوست خندیدند
 چگ.نه سرو کهن در میان باغ شکست
 چگونه خون به دل
باغبان افتاد
 و باغ
باغ پر از گل در آن بهار چه شد ؟
در آن شب بیداد
کدام واقعه در امتداد تکوین بود
 که باغ زمزمه عاشقانه برد از یاد
ببین ببین
 گل سرخی میان باغ شکفت
به دست خصم تبهکار اگرچه پرپر شد
بسا نوید بهاران دیگری را داد و خصم را آشفت

 

و دوست ؟ نه

و دوست ؟ نه
که بروتوس خنجر خود را
به نام نامی ننگ آوران فرود آورد
 چه کس به تهنیت مرگ من سفر می کرد
که مژده را برساند بر آستانه مهر
و من
کهکنده شدم از زمین بی بنیاد
رها شدم به فضا
در فضای بی پایان
 و هر ستاره از آن اوجها صدا می زد
مرا صدا می زد
که من هلاک شدم
و من
نه زی ستاره نه زی مهر سوی خاک شدم
تو مرگ پاکترین عاشقان خود دیدی چگونه خندیدی ؟
 بمان بمان
تو و خلوتگه تبهکاران
تو را به خامی اگر خوش خیال خوابی هست
به خیل خواب خود ای خوبروی من خوش باش
مرا هنوز در اندیشه آفتابی هست