از شهید سید علی اندرزگو چه می دانیم ؟

از او چندان نشنیده‌ایم شایدهم شنیده‌ایم ولی به دلایلی امروز تنها نامی از او به خاطر داریم؛ دلایلی که شاید نمی‌دانیم یا ... شاید هم می‌دانیم؛ او که حتی برای بسیاری از مبارزان پیش از انقلاب هم تبدیل به اسطوره‌ای شده بود اکنون دیگر برای بسیاری از ما اسطوره نیست ....

شهید سیدعلی اندرزگو در رمضان سال 1318 ش در تهران به دنیا آمد. سختی معیشت، او را از تحصیل بازداشت و به کار گمارد، ولی در همان حال به علوم دینی روی آورد و دروس فقه و اصول را طی کرد. شهید اندرزگو در نوجوانی با شهید نواب صفوی آشنا شد و در ستم‌ ‏ستیزی، از او الهام گرفت.

 وی در قیام 15 خرداد، به عرصه مبارزه با رژیم گام نهاد و مورد تعقیب مزدوران ساواک قرار گرفت. شهید اندرزگو پس از قیام 15 خرداد دستگیر شد و در زیر شکنجه‏‌های سخت، لب به سخن نگشود تا آزاد گردید. از آن زمان، وارد شاخه نظامی هیئت مؤتلفه اسلامی شد و در اولین اقدام، در اعدام انقلابی حسنعلی منصور، سرسپرده آمریکا و عامل تصویب کاپیتولاسیون و تبعید امام خمینی(ره) همکاری نمود.در آن ترور، شهید اندرزگو با این که بیشتر از 19 سال نداشت، اما نقش مهمی ایفا کرد. از آن پس، رژیم، به شدت در تعقیب او بود و شهید اندرزگو مجبور شد که دائماً جابجا شود. این انقلابی نستوه برای این که مورد شناسایی ساواک قرار نگیرد، با نام‏های مستعار و قیافه‌‏های متفاوت آشکار می‏‌شد.

با وجود تلاش دستگاه‌های امنیتی رژیم که حتی خانواده و نزدیکان شهید اندرزگو را نیز نشانه گرفته بود ، وی توانست مخفیانه و با زیرکی و هوشیاری از کشور خارج‌شده و به عراق سفر کند.
کبری‏ سیلسپور همسر شهید اندرزگو در این مورد می‌گوید :«سید با شناسنامه جعلی سوار کشتی می‌شود و با ترفندی ناخدا را راضی می‌کند که کشتی را به سوی ساحل عراق در اروند ببرد و قبل از آنکه ناخدای کشتی متوجه شود پیاده می‌شود و به سوی خطوط مرزی عراق حرکت می‌کند. مرزبانان عراق راه را برای آنان می‌بندند و از آنان کارت شناسایی طلب می‌کنند که شهید اندرزگو می‌گوید:«ما طلبه هستیم و برای درس خواندن کنار دریا آمده‌ایم و کارت شناسایی در نجف است» و بدین صورت به نجف می‌رود.»

شهید اندرزگو در سال ۱۳۴۵ ، به ایران بازگشت و درحالی‌که ساواک به شدت به دنبال دستگیری وی بود به قم رفت و در کسوت روحانیت در حوزه علمیه با نام مستعار «شیخ عباس تهرانی» به تحصیل پرداخت و مجدداً سرگرم فعالیت‌های انقلابی شد. هر وقت فرصتی پیش می آمد با سخنرانی‌های پرشور خود در شنوندگان تاثیر بسزایی می گذاشت و آنان را به تحرک وامی‏داشت. در سال ۱۳۴۶ به وسیله یک نفوذی ساواک بازگشت شهید اندرزگو اطلاع داده می شود اما این بار نیز ساواک موفق به دستگیری او نمی شود.
در قم وی با وجود مراقبت‌های شدید ساواک ، مبارزه‌اش علیه رژیم پهلوی را ادامه داد و در جریان ساخت سینما در قم که هدف از آن ترویج فرهنگ مبتذل غربی بود به مبارزه پرداخت. فعالیت وی چنان بود که ساواک پرونده‌ای را به نام «شیخ عباس تهرانی» تشکیل داد. افزایش حساسیت‌های ساواک باعث شد تا وی به مدرسه علمیه چیذر رفته و در آنجا به وعظ و اقامه نماز مشغول شود. در چیذر تحصیل علوم دینی و مبارزاتش را از نو و در بعدی دیگر آغاز کرد. در همین جا بود که ازدواج کرد و یک سال و نیم در یک اتاق اجاره‌ای با همسرش زندگی کرد.
وی به مرور زمان بر وسعت فعالیت‌های انقلابی خود افزود و برای این که شناسایی نشود ، منزلش را مرتب عوض می کرد. ایشان 18 تا شناسنامه داشتن ولی با این اوصاف در سال ۱۳۵۱ شمسی، یکی از دوستان وی دستگیر و در زیر شکنجه‌های طاقت فرسا به مواردی در رابطه با شهید اندرزگو اعتراف کرد و ساواک از سر نخی که به دست آورده بود، در صدد دستگیری وی برآمد ، اما شهید توانست مثل همیشه از دست ساواک بگریزد و به قم برود.

در قم مجدداً با نام مستعار و با ظاهری دیگر ، اتاقی اجاره کرد و مشغول فعالیت شد و با گروه‌های مبارز مسلمان به برقراری ارتباط پرداخت و برای آنها پول و اسلحه و مهمات و امکانات فراهم ساخت.
اقامت یک ماهه در افغانستان و بازگشت مخفیانه به مشهد ! بار دیگر، ساواک موفق به شناسایی محل زندگی او شد و این بار نیز ، وی از معرکه گریخت و با نامی دیگر و در لباسی مبدل، خودرا به مشهد رساند و در آن شهر با آیت الله عباس واعظ طبسی تماس گرفت و با کمک ایشان توانست همراه همسرش و به طور پنهانی از طریق زابل و زاهدان به افغانستان فرار کند.
وی در افغانستان تنها یک ماه دوام آورد و نتوانست دور از مبارزه باشد، لذا مخفیانه خود را به مشهد رساند. اندرزگو، نقش مهمی در وارد کردن اسلحه به ایران برای مبارزه مسلحانه با رژیم داشت و برای این منظور به کشورهای دیگری سفر می‏کرد. ساواک پس از سال‏ها تعقیب و گریز، سرانجام با کنترل مکالمات تلفنی مناطق وسیعی از تهران، او را شناسایی نمود و دریافت که در 19 ماه مبارک رمضان مهمان یکی از دوستان خواهد بود. محل، مورد محاصره قرار گرفت و شهید که راه فرار نمی‏دید، اسنادی را که در جیب داشت به دهان برد و خورد تا به دست ساواک نیافتند. دژخیمان رژیم پس از درگیری که با او پیدا کردند، او را مجروح ساختند. با این حال، از این می‌‏ترسیدند که اندرزگو، به خودش مواد منفجره بسته باشد. این شهید والامقام سرانجام، طی این درگیری در دوم شهریور 1357 با زبان روزه در 39 سالگی شربت شهادت نوشید و به آرزوی دیرینه‏اش دست یافت. شهید اندرزگو قصد ترور شاه را داشت که شهادتش مانع انجام این نقشه گردید. 

در ذیل عکسهای این شهید بزرگوار را می بینیم :