اسماعیل سامانی بنیانگذار دودمان سامانیان

اسماعیل سامانی در خرداد ماه سال 228 خورشیدی در فرغانه (فرارود) خراسان چشم بر جهان گشود. پدر او احمد حکمران فرغانه بود. پدر بزرگ او که در بلخ به دنیا آمده بود و یک تاجیک (پارس) بود، خود را از فرزندزادگان بهرام چوبین اسپهبد بزرگ ایران معرفی می کرد.

اسماعیل سامانی به زبان و فرهنگ ادبیات پارسی دلبستگی بسیار داشت و رودکی سروده‌هایی در ستایش از وی دارد. اسماعیل از سوی برادر بزرگترش نصر که نماینده و زمامدار خلیفه بغداد در خراسان به پایتختی سمرقند بود، به زمامداری بخارا گماشته شد. به دلیل کردار نیکویش به زودی مردم زیادی را به خود جلب کرد. هنگامی که بر سر بخش نمودن مالیات، نصر با وی دچار اختلاف شد، در برابرش برخاست و پیروز گشت. با وجود کامیابی رفتار بزرگوارانه‌ای با او داشت و حتی پس از نبرد با پیاده شدن از اسب بر پای برادر بوسه زد و برادر کوچکترش اسحاق را به دلیل پیاده نشدن از اسب در مقابل نصر سرزنش نمود. اسماعیل زمامداری سمرقند را دوباره به نصر سپرد.

پس از مرگ نصر که از دیدگاه حکومت عباسی نماینده خراسان بشمار می‌آمد، عمرو لیث صفاری که در پی گسترش شاهنشاهی خود بر ضد تازیان بود، به فرارود چشم دوخت. در جنگی که عمرو لیث با اسماعیل راه انداخت، اسماعیل پیروز گشت. اسماعیل تمام سربازان عمرو لیث را بدون درخواست غرامت آزاد ساخت. و انگشتری را که یکی از سربازانش از عمرو لیث غنیمت گرفته بود را ۳۰۰۰ درهم خرید و به عمرو لیث بازگرداند.

اسماعیل چون می‌دانست معتضد عباسی خواهان به چنگ آوردن عمرو لیث است، اما خواهان تحویلش به معتضد نبود، پس از جنگ سپاهش را به فرارود بازگرداند و تنها ۳۰ سرباز را به طور نمایشی برای بازداشت عمرو لیث در سیستان نگاه داشت تا بدین وسیله خاندانش بتوانند وی را برهانانند اما پس از گذشت یک ماه هیچ کس نیامد و اسماعیل برای جلوگیری از بهانه‌جویی خلیفه بغداد مجبور شد عمرلیث را به جانب فرارود فراخواند.

عمرو لیث پس از ناامیدی از خاندانش چنین گفت: من بر سر پادشاهان چون استاد بودم بر سر کودکان، چون کودکان از دست استاد رهایی یابند کی خواهند که باز آنجا باید نشست.

اسماعیل با همگان رفتاری بس نیکو داشت. در گاه زمستان سوار بر اسب به میان مردم می‌رفت تا اگر کسی گلایه‌ای دارد به وی بگوید. روزی در مرو شتری را در کشتزاری دید که آسیبی به آن زده بود. دستور داد تا دارندهٔ شتر را بیابند و خسارت کشتزار را از وی ستانده و به کشاورز بدهند. چون آگاهی پیدا شد که شتر از آن خود شاه است، مبلغی بیشتر از خسارت به کشاورز داد.

وی علاقه زیادی به گسترش زبان پارسی داشت و با وجود داشتن سپاه کافی برای یورش به بغداد، این کار را نکرد و با حفظ آرامش بیشتر در گسترهٔ زمامداریش تلاش نمود فارسی را گسترش دهد.

اسماعیل همچنین یک سد دفاعی متشکل از سپاهیانش در مرزهای خاوری ایران برای جلوگیری از یورش ترکان ایجاد نمود که تا سال‌ها پس از وی پابرجا بود.

اسماعیل سامانی در آبان سال ۲۸۶ خورشیدی در اثر بیماری درگذشت و در بخارا در آرامگاه ویژه‌ای به خاک سپرده شد.

اسماعیل به دلیل کردار بزرگمنشانه‌اش مورد ستایش نویسندگان و چکامه‌سرایان بسیاری بوده است.

برتولد اشپولر، درباره وی چنین می‌گوید:

تمدن و فرهنگ ایران بی‌نهایت مدیون او و خاندانش است و هنوز هم باید عمل و رفتار او و جانشینانش را به عنوان مشوق دانش و هنر مدنظر قرار داد.
قبای خسروی در بر، نیابد هرکسی را خوش   سر هر ناسزایی را نزیبد تاج سلطانی
صلاح ملک اگر خواهی، بیاموز ای شه عالم   طریق پادشاهی را ز اسماعیل سامانی
اسماعیل سامانی ان نامدار   همی بود در سروری کامکار
همان دولتش شانزده سال شد   ز دور سپهری دگر حال شد
پیام امد از مرگ نزدیک او   سوی دار باقی دراورد رو
دو صد با نود بود و تاریخ پنج   که بربست از سرای سپنج
ازو ماند نام نکو یادگار   خنگ جان ان مهتر نامدار

در تاجیکستان اسماعیل سامانی را بنیانگذار تاجیکستان برمی‌شمارند و بنای یادبود اسماعیل سامانی در دوشنبه، از نمادهای این کشور است. مهم‌ترین جایزهٔ علمی این کشور نیز به نام اسماعیل سامانی، برابر ۲ هزار دلار آمریکایی است.

همچنین بلندترین کوه تاجیکستان که تا پیش از فروپاشی شوروی قله کمونیسم نام داشت، پس از استقلال تاجیکستان به نام وی نامگذاری شده است.