برگ سیزدهم از بوستان رباعیات خیام نیشابوری

13/1

روزیست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد

ابر از رخ گلزار همی شوید گرد

بلبل به زبان پھلوی با گل زرد

فریاد همی کند که می باید خورد

13/2

زان پیش که بر سرت شبیخون آرند

فرمای که تا باده گلگون آرند

تو زر نی ای غافل نادان که ترا

در خاک نھند و باز بیرون آرند

13/3

عمرت تا کی به خودپرستی گذرد

یا در پی نیستی و هستی گذرد

می نوش که عمریکه اجل در پی اوست

آن به که به خواب یا به مستی گذرد

13/4

کس مشکل اسرار اجل را نگشاد

کس یک قدم از دایره بیرون ننھاد

من می نگرم ز مبتدی تا استاد

عجز است به دست هر که از مادر زاد

13/5

کم کن طمع از جھان و میزی خرسند

از نیک و بد زمانه بگسل پیوند

می در کف و زلف دلبری گیر که زود

هم بگذرد و نماند این روزی چند

13/6

گرچه غم و رنج من درازی دارد

عیش و طرب تو سرفرازی دارد

بر هر دو مکن تکیه که دوران فلک

در پرده هزار گونه بازی دارد