برگ هفدهم از بوستان رباعیات خیام نیشابوری

17/1

خشت سر خم ز ملکت جم خوشتر

بوی قدح از غذای مریم خوشتر

آه سحری ز سینه خماری

از ناله بوسعید و ادهم خوشتر

17/2

در دایره سپھر ناپیدا غور

جامی ست که جمله را چشانند بدور

نوبت چو به دور تو رسد آه مکن

می نوش به خوشدلی که دور است نه جور

17/3

دی کوزه گری بدیدم اندر بازار

بر پاره گلی لگد همی زد بسیار

و آن گل بزبان حال با او می گفت

من همچو تو بوده ام مرا نیکودار

17/4

ز آن می که حیات جاودانیست بخور

سرمایه لذت جوانی است بخور

سوزنده چو آتش است لیکن غم را

سازنده چو آب زندگانی است بخور

17/5

گر باده خوری تو با خردمندان خور

یا با صنمی لاله رخی خندان خور

بسیار مخور و رد مکن فاش مساز

اندک خور و گه گاه خور و پنھان خور

17/6

وقت سحر است خیز ای طرفه پسر

پر باده لعل کن بلورین ساغر

کاین یکدم عاریت در این گنج فنا

بسیار بجوئی و نیابی دیگر