برگ بیستم از بوستان رباعیات خیام نیشابوری

20/1

برخیز ز خواب تا شرابی بخوریم

زان پیش که از زمانه تابی بخوریم

کاین چرخ ستیزه روی ناگه روزی

چندان ندهد زمان که آبی بخوریم

20/2

برخیزم و عزم باده ناب کنم

رنگ رخ خود به رنگ عناب کنم

این عقل فضول پیشه را مشتی می

بر روی زنم چنانکه در خواب کنم

20/3

بر مفرش خاک خفتگان می بینم

در زیرزمین نھفتگان می بینم

چندانکه به صحرای عدم مینگرم

ناآمدگان و رفتگان می بینم

20/4

تا چند اسیر عقل هر روزه شویم

در دهر چه صد ساله چه یکروزه شویم

در ده تو بکاسه می از آن پیش که ما

در کارگه کوزه گران کوزه شویم

20/5

چون نیست مقام ما در این دهر مقیم

پس بی می و معشوق خطائیست عظیم

تا کی ز قدیم و محدث امیدم و بیم

چون من رفتم جھان چه محدث چه قدیم

20/6

خورشید به گل نھفت م ینتوانم

و اسراز زمانه گفت م ینتوانم

از بحر تفکرم برآورد خرد

دری که ز بیم سفت می نتوانم