نگاه يك گردشگر چينی به جاذبه‌های ايران

سیاوُش آریا :

ده روز را در ایران به خوبی گذراندم، شیراز یکی از ایست های (:توقف ها) مهم من بود. شیراز یک شهر ساده و آراماست. مردمان آن جا بسیار آسوده و سودمند (:مفید) هستند و مهمان نواز. ولی ساده گیر.
به گزارش اَمرداد، نوشتار بالا سخنان «اینگ» است، گردشگری از کشور چین که به تازگی به وسیله ی یکی از کُنشگران (:فعالان) و راهنمایان گردشگری استان مازندران به ایران آمده و پس از بازدید چهار روزه از جنگل های زیبا و طبیعت پُرمهر شمال به کویر مصر در استان اِسپهان (اصفهان) رفته و از آن جا راهی شیراز شده است. در سرزمین فرهنگ و ادب با خواجه ی رازش خو گرفته و در تنهاییِ (:خلوت)  خود با رمز و رازهای عارفانه ی او سرمست شده است. پارسه (تخت جمشید) را ستوده و نیک دانسته (:تحسین کرده) و با دیدن سنگ نگاره های شگفت انگیز آن، پِی به داستان‌های تاریخی و باستانی آن برده و آیین ها و آداب آن را درک کرده است.
 اما باید دانست او تنها 26 بهار از زندگی‌اش را سپری کرده و بسیار جوان است، ولی ریز بین و باهوش. نخستین باری است که به ایران می آید و شیفته ی (:مجذوب) مردم آرام و ساده و آشتی خواهش(:صلح جو) شده و حتا نمی تواند احساسش را درباره‌ی این همه زیبایی بازگوید و تنها در ذهن خود بازنگری(:مرور) می‌کند. این را از برق چشمانش می‌توان فهمید.
«اینگ» پیش از آمدن به ایران این کشو را جانکاه و هراس انگیز (:خطرناک) می دانسته، ولی با سفارش و آگاهی رسانی دوستش در ایران برانگیخته و دلگرم (:ترغیب) شده و هم اینک دیدگاه دیگری دارد. وی هم اکنون ایران را کشوری دوستانه و پر از مهر و عشق می داند و مردمانش را خونگرم. خوراک های بومی (:محلی) شمال و درکل ایران را پسندیدهو مزه ی آن هنوز در دهانش می چرخد. می گوید، ایران سرزمینی زیباست و مردم جهان باید خود بیایند و از نزدیک تجربه کنند و گرفتار تبلیغات منفی باختریان (:غربیان) نشوند. او گفته است که پارسه بهترین و برترین جایگاهی است که به وسیله ی آن می توان مردم شیراز و ایران را شناخت و تاریخ کهن و شهریگریِ (:تمدن) آن را درک کرد. با این که آگاهی چندانی از پارسه و نقش رستم پیش از این نداشته است، ولی بزرگی اش را بازشناخته و آن را پیچیده می‌داند و می‌گوید، نمی توانم چیزی درباره اش بنویسم. هنر هنرمندان پارسی را ستوده و از آن به بزرگی یاد می کند. به فروشگاه صنایع دستی درون پارسه رفته و شیفته ی هنر مردمان این دیار شده و چند تکه از ره آورد و ارمغان (:سوغات) آنان را خریداری کرده تا به یادگار ببرد، هر چند از مفهوم راستین هنر دستان توانمند صنعت گران شیرازی نا آگاه است. وی هم اینک به چین برگشته، ولی هنوز دل و رُوانش (:روح) در گِرو مهر به ایران است و شکوه پارسه.
مازندران برایش یادبود و یادگاری شده ازکوه های بلند و سر به آسمان (:فلک) کشیده و طبیعت زیبایش که در آن می توان برای دَمی آسود و از آب و هوای آن لذت برد.
«اینگ» اکنون به کشورش بازگشته، ولی برآن است تا ایران را به وسیله ی فضای مجازی به جهانیان بشناساند، تا مردم جهان به دور از تبلیغات و هیاهوی رسانه‌ایِ باختریان سفر به این سرزمین زیبا را بیازمایند. او خواستار توجه بیشتر مدیران و سرپرستان(:مسوولان) فرهنگی کشور به بازمانده های (:آثار) تاریخی ارزشمند ایران به ویژه استان پارس (:فارس) شده است و می گوید، شما ایرانیان باید بیشتر در شناسایی کشور زیبا و دوست داشتنی تان بکوشید تا همه‌ی جهانیان با مردم آرام و خونگرم این سرزمین آشنا شوند تا زمان و مجال (:فرصت) بهره از این زیبایی ها را به دست آورند.
در دنباله‌ی این گزارش با جوان کوشا و کُنشگر گردشگری در مازندران که «اینگ» را به ایران آورده، گفت و گوی کوتاهی انجام داده ایم که در پِی می آید:
من نازنین آوری دانش آموخته‌ی مدیریت جهان گردی و هَموند(:عضو) انجمن راهنمایان گردشگری مازندران هستم. نزدیک چهار سال است که در زمینه‌ی گردشگری می‌کوشم. شناساندم سرزمینم به دوستان و مردم برون مرزی (:خارجی) برایم بسیار مهم است. با بیشتر کسانی که گفت و گو می کنم و ایران را از نزدیک ندیده اند، گمان می کنند ایران دشت و بیابانی(:صحرا) خالی ست! و مردمی گوناگون دارد نسبت به آن چیزی که من به آن ها می شناسانم. با سخت کوشی‌های من و گفت و گوهای فراوان، دیدگاه آنان دگرگون شده و به ایران سفر می کنند.
من برای این که آنان را به ایران بیاورم بها و هزینه‌ای نمی گیرم تا هم تبلیغی برای کشورمان شود و هم این که جهانیان بفهمند و بدانند ایران کشوری ایمن و بدون هراسی است. در همین زمینه من با دوستانی که در شهرها و استان‌های دیگر دارم گفت وگو می کنم و اگر پذیرفتند که رایگان کار کنند مهمان‌هایم را به آن جا می‌فرستم. هرچند باید یادآوری کنم که بیشتر دوستان و همکارانم پذیرا هستند. با این همه گردشگران بهای رفت و آمد و خوراک خود و اگر به مهمان پذیر بروند را می پردازند.
آوری در دنباله‌ی سخنانش می افزاید : «اینگ» از دوستان من است و در جنوب چین نزدیک هنگ کنگ زندگی می‌کند. او پیش از این که به ایران بیاید دفترهای تاریخی را با شور و خوشی (:ذوق) خوانده  و آگاهی اندکی به دست آورده است. من هماهنگی هایی که نیاز بود را برای سفرشان به ایران انجام داده ام و او را به ایران آوردم و پس از چند روز درمازندران او را به کویر مصر در اِسپهان(:اصفهان) و سپس شیراز فرستادم. وی هم اکنون به کشور خود بازگشته و از این سفر خشنود و شادمان است.
این کُنشگر گردشگری در پایان به اَمرداد گفت: «امیدوارم که با همکاری یک دیگر و دوستانی که در زمینه ی گردشگری کوشا هستند بتوانیم سرزمین کهن خود را آن گونه که شایسته و بایسته ودرخُور است به ایرانیان و جهانیان بشناسانیم».