كورش بزرگ؛ مرد خوشنام تاریخ

کورُش بزرگ، نامی آشنا برای همه‌ي ایرانیان و چهره‌اي خوشنام و محبوب در تاریخ بشری.آنچه درباره‌ي این شخصیت، جالب می‌نماید هم‌سخنی و اشتراک بن‌مايه‌هاي(:منابع) تاریخی درباره‌ي نیک سیرتی وی است. بن‌مايه‌هاي تاریخی درباره‌ي کمتر پادشاهی چنین شرایطی دارند؛ آن هم بن‌مايه‌هايي که ازسوي اقوام و ملل گوناگون نگارش یافته اند. این در حالی است که کمابیش آثار باستانی که از دوره باستان به جا مانده‌اند، چهره‌ای مثبت از کورش نقش زده‌اند.
در این ميان، آثار هنری و ادبی به‌جا مانده از روزگار باستان درخور نگرش هستند. کورش در بن‌مايه‌هاي تاریخی و ادبی یونانی جایگاه قابل توجهی دارد، کما اینکه «آیسخولوس» نمایشنامه‌نویس مشهور یونانی درباره او می‌نویسد: «کورش جوان‌بخت که کامیاب‌ترین آدمیان بود و آرامش و آبادانی بر مردم وفادار ارزانی داشت... ایزدان بر او خشم نگرفتند که بخشنده بود و بخشایشگر» (آیسخولوس، مجموعه آثار، ترجمه عبداله کوثری، تهران: نشر نی، ۱۳۹۰، ص ۴۰۹).
گزنفون که کتابی مفصل درباره‌ي کورش  نوشته است درباره‌ي محبوبیت این پادشاه می‌نویسد: «مهر کورش آن‌چنان ژرف در دل مردمان نشسته بود، که هر تیره از مردمان می‌پنداشت که اگر نیکوترین و پربهاترین کالاها، گیاهان، جانوران و یا هنرهای مردمان سرزمین خویش را از بهر وی گسیل ندارد، لغزشی گران کرده است» (گزنفون، زندگی کورش (تربیت کورش)، ترجمه‌ي ابوالحسن تهامی، تهران: انتشارات نگاه، ۱۳۸۹، ص ۳۵۲. دفتر ۸، بخش ۶، بند ۲۳). وصیت‌نامه‌ای که گرفنون از کورش نقل کرده است بسیار نام‌آ‌ور است. در این وصیت‌نامه که سرشار از مفاهیم بالای انسانی است، کورش اندرزهایی به فرزندان و دوستانش می‌کند و براي نیکی‌هایی که خداوند به او ارزانی داشته، سپاس‌گزار خداوند بزرگ است (همان: دفتر ٨، بخش ٧) (۱).
در اینجا این موارد از آن رو آورده شد که به نظر نگارنده، اینگونه نوشته‌ها که از نظر ادبی دارای ارزش هستند، رویکرد همگاني آن زمان یونانی‌ها را نسبت به کورش نشان می‌دهند و آشکار است که این رویکرد مثبت بوده است.
اگر این رویکرد تنها در بن‌مايه‌هاي یونانی بود شاید کمتر مورد اعتنا قرار می‌گرفت اما دیگر بن‌مايه‌ها، مانند بن‌مايه‌هاي یهودی هم سرشار از ستایش کورش بزرگ است و در نوشته‌هاي مقدس یهودیان، کورش تا اندازه‌ي منجی از جانب خداوند بالا رفته است (نک: کتاب اشعیای نبی، باب‌های ۴۴ و ۴۵).
این رویکرد بن‌مايه‌هاي مقدس یهودی، مهم‌ترین گزینه‌ای بود که بسیاری از پژوهش‌گران را بر آن داشت تا کورش را نزديك‌‌ترین گزینه برای ذوالقرنین (ع) در قران کریم بدانند.
اما با ارزش‌ترین مواردی که چهره‌ي مثبتی از کورش بزرگ نقش مي‌زند، آثار باستانی هستند که آثار بابلی از آن ‌گونه است. آثاری مانند استوانه‌ي کورش و رویدادنامه نبونئید که از رفتار نیک کورش با مردمان سخن می‌رانند که افزون‌بر آنکه هم‌سانی نسبی با بن‌مايه‌هاي یهودی دارند، اسناد و سنگ‌نوشته‌هايي که از زندگی روزمره مردم آن روزگار باقی مانده است، کمابیش محتویات این آثار را نشان مي‌دهند (۲).
در این مجال، فرصتی نیست که وارد ريزه‌كاري‌هاي تاریخی روزگار فرمانروایی کورش بزرگ شویم اما شاید بد نباشد که از چگونگی آغاز پيروزي‌هاي کورش با توجه به بن‌مايه‌ها ياد کنیم. آنچه در منابع وجود دارد ایجاد نوعی اتحاد در میان دشمنان کورش پس از جایگزین شدن کورش به جای پادشاه ماد است. فرمانروای لیدیا، با متحدانش یعنی بابل و مصر قصد حمله به قلمروی کورش را داشت (نک: تاریخ هرودوت، کتاب ۱، بندهای ۷۷ و ۱۵۳. گزنفون، دفتر ۲، بخش ۱، بند ۵). همین موضوع به آغاز فتوحات انجامید چرا که طبیعتاً حکومت‌هایی مانند لیدیا و بابل با این اقداماتشان، خطری بزرگ برای قلمروی کورش محسوب می‌شدند. همچنین در مناطق خاوري(:شرقی) بودن اقوام سکایی که در یورش به دیگر سرزمین‌ها نام‌ور بودند شاید شوند(:باعث) آغاز پيروزي‌ها در آن مناطق شدند. با توجه به این شرایط و همچنین شرایط عمومی آن روزگار چنین كارهايي برای امنیت مرزها طبیعی جلوه می‌کرد.
این اشتراک بن‌مايه‌هاي تاریخی درباره نیک‌سیرتی کورش، بسیاری از ایران‌شناسان و پژوهش‌گران را بر آن داشته است تا از کورش به نیکی یاد کنند. براي نمونه پرفسور آرتور کریستن‌سن هنگامی درباره‌ي ويژگي‌هاي ایرانیان نوشته است:«کورش سرمشق جوانمردی و بزرگ منشی و بلند همتی بود و چه بسیار از یونانیان مطرود و امرای مغلوب خارجی از مهربانی و ادب و حسن پذیرایی ایرانیان استفاده کرده اند» (کریستن‌سن، آرتور، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی، تهران: راستی نو، ۱۳۸۸، صص ۵۲۷-۵۲۸).
در میان پژوهش‌گران ایرانی هم کورش بسیار ارج گذاشته مي‌شود. برخی از کسانی که به بزرگان تاریخ ایران بي‌مهري می‌کنند در نوشته‌های خود اینچنین القا کرده اند که ایرانیان تا پيش از دوره پهلوی، کورش بزرگ را نمی‌شناختند! در این ميان شماري هم مي‌گفتند که بزرگ شناخته شدن کورش در زمان پهلوی و برپايه‌ي سیاست‌های این حکومت به وجود آمد و تا پيش از آن اصلا کورش را بزرگ نمی‌داشتند! هرچند سخن در این باره بسيار است و حتا نیاز به بررسی نوشتارهاي کهن ایرانی وجود دارد اما درباره‌ي پیش از روزگار پهلوی بد نیست به زمان قاجار نگاهی بیندازیم و بزرگ شناخته شدن کورش ازسوي نویسندگان و مترجمان آن دوره را بررسی كنيم. در این راستا می‌توان از حسینقلی میرزا سالور عمادالسلطنه، از دیوان‌سالاران دوره قاجار ياد کرد که ترجمه او از کتاب آناباسیس گزنفون با نام «بازگشت ده هزار یونانی»، یکی از ماندگارترین ترجمه‌های متون فرنگی به پارسی است. او در توضیحات خود، کورش را ستایش کرده و از رشادت و ويژگي‌هاي نيك این پادشاه یاد کرده است (گزنفون، بازگشت ده هزار یونانی، ترجمه حسینقلی سالور، به کوشش مسعود سالور، تهران: اساطیر، ۱۳۸۴، ۲۷۷-۲۷۸).
پانویس:
۱- در روایت‌های منسوب به کتزیاس (دیگر مورخ یونانی) هم به اندرزهای پایانی کوروش اشاره شده است اما تنها خلاصه‌ای از این نوشته‌های کتزیاس به دست ما رسیده است (نک: کتزیاس، کتاب ٨).
۲- دکتر شاهرخ رزمجو پژوهشگر موزه بریتانیا و استاد دانشگاه تهران که متن اصلی بابلی استوانه‌ي کورش را به فارسی ترجمه کرده است، در سومین همایش یادبود استوانه کورش بزرگ که توسط انجمن علمی دانشجویان تاریخ دانشگاه تهران برگزار شد (۷ آبان ۱۳۹۲)، بیان کرد: مدارکی از بابل در اختیار داریم که شامل لوح‌ها و کتیبه‌های گلی هستند. دکتر شاهرخ رزمجو با نشان دادن تصویر یکی از سنگ‌نوشته‌ها، ادامه داد: «این لوح مربوط به دو روز پس از فتح بابل می‌شود. زمانی که هنوز خود کورش وارد بابل نشده بود و سپاهیان ایران بابل را تصرف کرده بودند. در اینجا یک معامله شرح داده می شود که در آن گوسفند رد و بدل می کنند برای پرداخت». با توجه به این موضوع می توان گفت در زمانی که نظامیان کورش وارد بابل شدند و در این شهر حضور نظامی دارند، سیستم اداری بابل به‌گونه‌ي عادی کار می‌کند. دکتر رزمجو در ادامه با اشاره به این موارد گفت: «این به ما می‌گوید که مردم سرگرم زندگی عادی خود هستند و کشتار و چپاول به نظر نمی آید زیرا این اسناد باید در دیوانخانه‌ها تنظیم می‌شد، شاهدان باید حضور می‌یافتند و پذيرفته و امضا می‌کردند. ما مجموعه‌ای از این سنگ‌نوشته‌های مربوط به روزهای بعد از سقوط بابل داریم که نشان می‌دهد همه چیز سر جای خودش است.
كورش بزرگ؛ مرد خوشنام تاریخ
*مجید خالقیان، دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ، دانشگاه تهران