شعر مولانا

شعر مولانا خواهم گرفتن اکنون آن مایه صور را
یکشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۴ ۱۵:۰۳

خواهم گرفتن اکنون آن مایه صور را

مولانای بزرگ خواهم گرفتن اکنون آن مایه صور را دامی نهاده‌ام خوش آن قبله نظر را دیوار گوش دارد آهسته‌تر سخن گو ای عقل بام بررو ای دل بگیر در را اعدا که در کمینند در غصه همینند
شعر مولانا بشکن سبو و کوزه ای میرآب جان‌ها
پنجشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۴ ۰۹:۲۶

بشکن سبو و کوزه ای میرآب جان‌ها

مولانای بزرگ بشکن سبو و کوزه ای میرآب جان‌ها تا وا شود چو کاسه در پیش تو دهان‌ها بر گیجگاه ما زن ای گیجی خردها تا وارهد به گیجی این عقل ز امتحان‌ها ناقوس تن شکستی ناموس عقل بشکن
شعر مولانا از سینه پاک کردم افکار فلسفی را
چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۱۶:۱۹

از سینه پاک کردم افکار فلسفی را

مولوی بزرگ از سینه پاک کردم افکار فلسفی را در دیده جای کردم اشکال یوسفی را نادر جمال باید کاندر زبان نیاید تا سجده راست آید مر آدم صفی را طوری چگونه طوری نوری چگونه نوری
شعر مولانا در میان عاشقان عاقل مبا
دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۴ ۲۰:۰۸

در میان عاشقان عاقل مبا

مولانای بزرگ در میان عاشقان عاقل مبا خاصه در عشق چنین شیرین لقا دور بادا عاقلان از عاشقان دور بادا بوی گلخن از صبا گر درآید عاقلی گو راه نیست
شعر مولانا گر تو عودی سوی این مجمر بیا
سه شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۳ ۱۶:۱۶

گر تو عودی سوی این مجمر بیا

مولوی بزرگ گر تو عودی سوی این مجمر بیا ور برانندت ز بام از در بیا یوسفی از چاه و زندان چاره نیست سوی زهر قهر چون شکر بیا گفتنت الله اکبر رسمی است
شعر مولانا روح زیتونیست عاشق نار را
سه شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۳ ۲۰:۵۷

روح زیتونیست عاشق نار را

مولانای بزرگ روح زیتونیست عاشق نار را نار می‌جوید چو عاشق یار را روح زیتونی بیفزا ای چراغ ای معطل کرده دست افزار را جان شهوانی که از شهوت زهد
شعر مولانا از ورای سر دل بین شیوه‌ها
سه شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳ ۲۳:۲۷

از ورای سر دل بین شیوه‌ها

مولانای بزرگ از ورای سر دل بین شیوه‌ها شکل مجنون عاشقان زین شیوه‌ها عاشقان را دین و کیش دیگرست اصل و فرع و سر آن دین شیوه‌ها دل سخن چینست از چین ضمیر
شعر مولانا ز آتش شهوت برآوردم تو را
سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۳ ۱۴:۵۶

ز آتش شهوت برآوردم تو را

مولانای بزرگ ز آتش شهوت برآوردم تو را و اندر آتش بازگستردم تو را از دل من زاده‌ای همچون سخن چون سخن من هم فروخوردم تو را با منی وز من نمی‌دانی خبر
شعر مولانا از یکی آتش برآوردم تو را
شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳ ۱۳:۰۴

از یکی آتش برآوردم تو را

مولوی بزرگ از یکی آتش برآوردم تو را در دگر آتش بگستردم تو را از دل من زاده‌ای همچون سخن چون سخن آخر فروخوردم تو را با منی وز من نمی‌داری خبر
شعر مولانا در میان عاشقان عاقل مبا
چهارشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۳ ۰۱:۰۱

در میان عاشقان عاقل مبا

مولانای بزرگ در میان عاشقان عاقل مبا خاصه اندر عشق این لعلین قبا دور بادا عاقلان از عاشقان دور بادا بوی گلخن از صبا گر درآید عاقلی گو راه نیست
شعر مولانا چون نمایی آن رخ گلرنگ را
پنجشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۳ ۱۴:۲۶

چون نمایی آن رخ گلرنگ را

مولوی بزرگ چون نمایی آن رخ گلرنگ را از طرب در چرخ آری سنگ را بار دیگر سر برون کن از حجاب از برای عاشقان دنگ را تا که دانش گم کند مر راه را
شعر مولانا بروید ای حریفان بکشید یار ما را
چهارشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۳ ۱۳:۳۱

بروید ای حریفان بکشید یار ما را

مولوی بزرگ بروید ای حریفان بکشید یار ما را به من آورید آخر صنم گریزپا را به ترانه‌های شیرین به بهانه‌های زرین بکشید سوی خانه مه خوب خوش لقا را وگر او به وعده گوید که دمی دگر بیایم
شعر مولانا امتزاج روح ها در وقت صلح و جنگ ها
پنجشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۳ ۱۸:۲۷

امتزاج روح ها در وقت صلح و جنگ ها

مولوی بزرگ امتزاج روح ها در وقت صلح و جنگ ها با کسی باید که روحش هست صافی صفا چون تغییر هست در جان وقت جنگ و آشتی آن نه یک روحست تنها بلک گشتستند جدا چون بخواهد دل سلام آن یکی همچون عروس
شعر مولانا ای هوس‌های دلم باری بیا رویی نما
سه شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۳ ۱۴:۰۶

ای هوس‌های دلم باری بیا رویی نما

مولوی بزرگ ای هوس‌های دلم باری بیا رویی نما ای مراد و حاصلم باری بیا رویی نما مشکل و شوریده‌ام چون زلف تو چون زلف تو ای گشاد مشکلم باری بیا رویی نما از ره و منزل مگو دیگر مگو دیگر مگو
شعر مولانا ای هوس های دلم بیا بیا بیا بیا
یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۳ ۰۱:۰۱

ای هوس های دلم بیا بیا بیا بیا

مولوی بزرگ ای هوس های دلم بیا بیا بیا بیا ای مراد و حاصلم بیا بیا بیا بیا مشکل و شوریده‌ام چون زلف تو چون زلف تو ای گشاد مشکلم بیا بیا بیا بیا از ره منزل مگو دیگر مگو دیگر مگو
شعر مولانا از فراق شمس دین افتاده‌ام در تنگنا
جمعه ۱۶ خرداد ۱۳۹۳ ۱۷:۱۸

از فراق شمس دین افتاده‌ام در تنگنا

مولوی بزرگ از فراق شمس دین افتاده‌ام در تنگنا او مسیح روزگار و درد چشمم بی‌دوا گر چه درد عشق او خود راحت جان منست خون جانم گر بریزد او بود صد خونبها عقل آواره شده دوش آمد و حلقه بزد
شعر مولانا شمع دیدم گرد او پروانه‌ها چون جمع‌ها
دوشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۳ ۰۹:۱۶

شمع دیدم گرد او پروانه‌ها چون جمع‌ها

مولانای بزرگ شمع دیدم گرد او پروانه‌ها چون جمع‌ها شمع کی دیدم که گردد گرد نورش شمع‌ها شمع را چون برفروزی اشک ریزد بر رخان او چو بفروزد رخ عاشق بریزد دمع‌ها چون شکر گفتار آغازد ببینی ذره‌ها
شعر مولانا دوش آن جانان ما افتان و خیزان یک قبا
چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۳ ۱۶:۰۵

دوش آن جانان ما افتان و خیزان یک قبا

مولوی بزرگ دوش آن جانان ما افتان و خیزان یک قبا مست آمد با یکی جامی پر از صرف صفا جام می می‌ریخت ره ره زانک مست مست بود خاک ره می‌گشت مست و پیش او می‌کوفت پا صد هزاران یوسف از حسنش چو من حیران شده
شعر مولانا سر برون کن از دریچه جان ببین عشاق را
چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۳ ۱۳:۴۴

سر برون کن از دریچه جان ببین عشاق را

مولانای بزرگ سر برون کن از دریچه جان ببین عشاق را از صبوحی‌های شاه آگاه کن فساق را از عنایت‌های آن شاه حیات انگیز ما جان نو ده مر جهاد و طاعت و انفاق ما چون عنایت‌های ابراهیم باشد دستگیر
شعر مولانا خدمت شمس حق و دین یادگارت ساقیا
یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۳ ۲۱:۰۳

خدمت شمس حق و دین یادگارت ساقیا

مولوی بزرگ خدمت شمس حق و دین یادگارت ساقیا باده گردان چیست آخر داردارت ساقیا ساقی گلرخ ز می این عقل ما را خار نه تا بگردد جمله گل این خارخارت ساقیا جام چون طاووس پران کن به گرد باغ بزم