مولوی

مولوی ای بنده بازگرد به درگاه ما بیا
چهارشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۴ ۲۲:۱۱

ای بنده بازگرد به درگاه ما بیا

مولانای بزرگ ای بنده بازگرد به درگاه ما بیا بشنو ز آسمان‌ها حی علی الصلا درهای گلستان ز پی تو گشاده‌ایم در خارزار چند دوی ای برهنه پا جان را من آفریدم و دردیش داده‌ام
مولوی مولانا سفیرصلح ترکیه در استرالیا شد
سه شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۴ ۱۹:۵۲

مولانا سفیرصلح ترکیه در استرالیا شد

مولانا سفیرصلح ترکیه در استرالیا شد به مناسبت یکصدمین سال صلح میان استرالیا و ترکیه، مولانابه عنوان سفیر صلح بشری از طرف ترکیه به استرالیا معرفی شد.
مولوی خواهم گرفتن اکنون آن مایه صور را
یکشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۴ ۱۵:۰۳

خواهم گرفتن اکنون آن مایه صور را

مولانای بزرگ خواهم گرفتن اکنون آن مایه صور را دامی نهاده‌ام خوش آن قبله نظر را دیوار گوش دارد آهسته‌تر سخن گو ای عقل بام بررو ای دل بگیر در را اعدا که در کمینند در غصه همینند
مولوی بشکن سبو و کوزه ای میرآب جان‌ها
پنجشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۴ ۰۹:۲۶

بشکن سبو و کوزه ای میرآب جان‌ها

مولانای بزرگ بشکن سبو و کوزه ای میرآب جان‌ها تا وا شود چو کاسه در پیش تو دهان‌ها بر گیجگاه ما زن ای گیجی خردها تا وارهد به گیجی این عقل ز امتحان‌ها ناقوس تن شکستی ناموس عقل بشکن
مولوی بیدار کن طرب را بر من بزن تو خود را
شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴ ۲۳:۵۵

بیدار کن طرب را بر من بزن تو خود را

مولانای بزرگ بیدار کن طرب را بر من بزن تو خود را چشمی چنین بگردان کوری چشم بد را خود را بزن تو بر من اینست زنده کردن بر مرده زن چو عیسی افسون معتمد را ای رویت از قمر به آن رو به روی من نه
مولوی با آن که می‌ رسانی آن باده بقا را
چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۱۲:۵۸

با آن که می‌ رسانی آن باده بقا را

مولانای بزرگ با آن که می‌ رسانی آن باده بقا را بی تو نمی‌گوارد این جام باده ما را مطرب قدح رها کن زین گونه ناله‌ها کن جانا یکی بها کن آن جنس بی‌بها را آن عشق سلسلت را وان آفت دلت را
مولوی آمد بهار جان‌ها ای شاخ تر به رقص آ
دوشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۲۳:۵۰

آمد بهار جان‌ها ای شاخ تر به رقص آ

مولانای بزرگ آمد بهار جان‌ها ای شاخ تر به رقص آ چون یوسف اندرآمد مصر و شکر به رقص آ ای شاه عشق پرور مانند شیر مادر ای شیرجوش دررو جان پدر به رقص آ چوگان زلف دیدی چون گوی دررسیدی
مولوی این جا کسیست پنهان خود را مگیر تنها
جمعه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۲۲:۴۳

این جا کسیست پنهان خود را مگیر تنها

مولانای بزرگ این جا کسیست پنهان خود را مگیر تنها بس تیز گوش دارد مگشا به بد زبان را بر چشمه ضمیرت کرد آن پری وثاقی هر صورت خیالت از وی شدست پیدا هر جا که چشمه باشد باشد مقام پریان
مولوی از سینه پاک کردم افکار فلسفی را
چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۱۶:۱۹

از سینه پاک کردم افکار فلسفی را

مولوی بزرگ از سینه پاک کردم افکار فلسفی را در دیده جای کردم اشکال یوسفی را نادر جمال باید کاندر زبان نیاید تا سجده راست آید مر آدم صفی را طوری چگونه طوری نوری چگونه نوری
مولوی ای میرآب بگشا آن چشمه روان را
چهارشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۲۳:۴۲

ای میرآب بگشا آن چشمه روان را

مولانای بزرگ ای میرآب بگشا آن چشمه روان را تا چشم‌ها گشاید ز اشکوفه بوستان را آب حیات لطفت در ظلمت دو چشم است زان مردمک چو دریا کردست دیدگان را هرگز کسی نرقصد تا لطف تو نبیند
مولوی ای دل رفته ز جا بازمیا
جمعه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۱۳:۲۵

ای دل رفته ز جا بازمیا

مولوی بزرگ ای دل رفته ز جا بازمیا به فنا ساز و در این ساز میا روح را عالم ارواح به است قالب از روح بپرداز میا اندر آبی که بدو زنده شد آب
مولوی در میان عاشقان عاقل مبا
دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۴ ۲۰:۰۸

در میان عاشقان عاقل مبا

مولانای بزرگ در میان عاشقان عاقل مبا خاصه در عشق چنین شیرین لقا دور بادا عاقلان از عاشقان دور بادا بوی گلخن از صبا گر درآید عاقلی گو راه نیست
مولوی ای تو آب زندگانی فاسقنا
شنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۴ ۱۷:۳۷

ای تو آب زندگانی فاسقنا

مولوی بزرگ ای تو آب زندگانی فاسقنا ای تو دریای معانی فاسقنا ما سبوهای طلب آورده‌ایم سوی تو ای خضر ثانی فاسقنا ماهیان جان ما زنهارخواه
مولوی گر تو عودی سوی این مجمر بیا
سه شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۳ ۱۶:۱۶

گر تو عودی سوی این مجمر بیا

مولوی بزرگ گر تو عودی سوی این مجمر بیا ور برانندت ز بام از در بیا یوسفی از چاه و زندان چاره نیست سوی زهر قهر چون شکر بیا گفتنت الله اکبر رسمی است
مولوی می شدی غافل ز اسرار قضا
شنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۳ ۱۳:۲۹

می شدی غافل ز اسرار قضا

مولوی بزرگ می شدی غافل ز اسرار قضا زخم خوردی از سلحدار قضا این چه کار افتاد آخر ناگهان این چنین باشد چنین کار قضا هیچ گل دیدی که خندد در جهان
مولوی ای بگفته در دلم اسرارها
سه شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۳ ۰۱:۰۲

ای بگفته در دلم اسرارها

مولانای بزرگ ای بگفته در دلم اسرارها وی برای بنده پخته کارها ای خیالت غمگسار سینه‌ها ای جمالت رونق گلزارها ای عطای دست شادی بخش تو
مولوی روح زیتونیست عاشق نار را
سه شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۳ ۲۰:۵۷

روح زیتونیست عاشق نار را

مولانای بزرگ روح زیتونیست عاشق نار را نار می‌جوید چو عاشق یار را روح زیتونی بیفزا ای چراغ ای معطل کرده دست افزار را جان شهوانی که از شهوت زهد
مولوی از ورای سر دل بین شیوه‌ها
سه شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳ ۲۳:۲۷

از ورای سر دل بین شیوه‌ها

مولانای بزرگ از ورای سر دل بین شیوه‌ها شکل مجنون عاشقان زین شیوه‌ها عاشقان را دین و کیش دیگرست اصل و فرع و سر آن دین شیوه‌ها دل سخن چینست از چین ضمیر
مولوی ز آتش شهوت برآوردم تو را
سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۳ ۱۴:۵۶

ز آتش شهوت برآوردم تو را

مولانای بزرگ ز آتش شهوت برآوردم تو را و اندر آتش بازگستردم تو را از دل من زاده‌ای همچون سخن چون سخن من هم فروخوردم تو را با منی وز من نمی‌دانی خبر
مولوی از یکی آتش برآوردم تو را
شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳ ۱۳:۰۴

از یکی آتش برآوردم تو را

مولوی بزرگ از یکی آتش برآوردم تو را در دگر آتش بگستردم تو را از دل من زاده‌ای همچون سخن چون سخن آخر فروخوردم تو را با منی وز من نمی‌داری خبر