جلال الدین محمد بلخی

جلال الدین محمد بلخی بیدار کنید مستیان را
جمعه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۲۰:۴۲

بیدار کنید مستیان را

مولانای بزرگ بیدار کنید مستیان را از بهر نبیذ همچو جان را ای ساقی باده بقایی از خم قدیم گیر آن را بر راه گلو گذر ندارد لیکن بگشاید او زبان را
جلال الدین محمد بلخی چون خانه روی ز خانه ما
پنجشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۳ ۰۲:۰۹

چون خانه روی ز خانه ما

مولانای بزرگ چون خانه روی ز خانه ما با آتش و با زبانه ما با رستم زال تا نگویی از رخش و ز تازیانه ما زیرا جز صادقان ندانند مکر و دغل و بهانه ما اندر دل هیچ کس
جلال الدین محمد بلخی زان می که در سر داشتم من ساغری برداشتم
چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۲ ۱۵:۱۵

زان می که در سر داشتم من ساغری برداشتم

مولانای بزرگ دیدم سحر آن شاه را بر شاهراه هل اتی در خواب غفلت بی‌خبر زو بوالعلی و بوالعلا زان می که در سر داشتم من ساغری برداشتم در پیش او می‌داشتم گفتم که.
جلال الدین محمد بلخی بادا مبارک در جهان سور و عروسی‌های ما
چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۲ ۱۵:۰۶

بادا مبارک در جهان سور و عروسی‌های ما

مولوی بزرگ بادا مبارک در جهان سور و عروسی‌های ما سور و عروسی را خدا ببرید بر بالای ما زهره قرین شد با قمر طوطی قرین شد با شکر هر شب عروسیی دگر از شاه خوش سی
جلال الدین محمد بلخی ای چشم جان را توتیا آخر کجا رفتی بیا
چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۲ ۱۵:۰۱

ای چشم جان را توتیا آخر کجا رفتی بیا

مولانا ای از ورای پرده‌ها تاب تو تابستان ما ما را چو تابستان ببر دل گرم تا بستان ما ای چشم جان را توتیا آخر کجا رفتی بیا تا آب رحمت برزند از صحن آتشدان ما ت
جلال الدین محمد بلخی بر مرکب عشق تو دل می راند و این مرکبش
دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۲ ۰۲:۱۷

بر مرکب عشق تو دل می راند و این مرکبش

مولانای بزرگ چندان بنالم ناله‌ها چندان برآرم رنگ‌ها تا برکنم از آینه هر منکری من زنگ‌ها بر مرکب عشق تو دل می‌راند و این مرکبش در هر قدم می‌بگذرد زان سوی جان
جلال الدین محمد بلخی بگریز ای میر اجل از ننگ ما از ننگ ما
شنبه ۲ آذر ۱۳۹۲ ۲۲:۲۲

بگریز ای میر اجل از ننگ ما از ننگ ما

مولوی بزرگ بگریز ای میر اجل از ننگ ما از ننگ ما زیرا نمی‌دانی شدن همرنگ ما همرنگ ما از حمله‌های جند او وز زخم‌های تند او سالم نماند یک رگت بر چنگ ما بر چنگ.
جلال الدین محمد بلخی خیز ای عشق مجرد مهر را از سر بگیر
پنجشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۲ ۰۱:۴۰

خیز ای عشق مجرد مهر را از سر بگیر

خیز ای عشق مجرد مهر را از سر بگیر مولوی بزرگ آمدم تا رو نهم بر خاک پای یار خود آمدم تا عذر خواهم ساعتی از کار خود آمدم کز سر بگیرم خدمت گلزار او آمدم کآتش ب
جلال الدین محمد بلخی از فراق شمس دین افتاده‌ام در تنگنا
چهارشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۲ ۲۰:۵۰

از فراق شمس دین افتاده‌ام در تنگنا

مولانا از فراق شمس دین افتاده‌ام در تنگنا او مسیح روزگار و درد چشمم بی‌دوا گر چه درد عشق او خود راحت جان منست خون جانم گر بریزد او بود صد خونبها عقل آواره ش
جلال الدین محمد بلخی کشتی و کشتی بان شدم اندر چنین جیحون خوش
شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۲ ۲۱:۳۶

کشتی و کشتی بان شدم اندر چنین جیحون خوش

کشتی و کشتی بان شدم اندر چنین جیحون خوش مولانای بزرگ ای مست ماه روی تو استاره و گردون خوش رویت خوش و مویت خوش و آن دیگرت بیرون خوش هرگز ندیدست آسمان هرگز نب
جلال الدین محمد بلخی بیار باده که دیر است در خمار توام
شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۲ ۲۱:۳۴

بیار باده که دیر است در خمار توام

مولانای بزرگ بیار باده که دیر است در خمار توام اگر چه دلق کشانم نه یار غار توام بیار رطل و سبو کارم از قدح بگذشت غلام همت و داد بزرگوار توام در این زمان که.
جلال الدین محمد بلخی گر رود دیده و عقل و خرد و جان تو مرو
یکشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۲ ۱۵:۱۰

گر رود دیده و عقل و خرد و جان تو مرو

مولوی بزرگ گر رود دیده و عقل و خرد و جان تو مرو که مرا دیدن تو بهتر از ایشان تو مرو آفتاب و فلک اندر کنف سایه توست گر رود این فلک و اختر تابان تو مرو ای که.
جلال الدین محمد بلخی ما را چو مریم بی‌سبب از شاخ خشک آید رطب
شنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۲ ۰۱:۱۶

ما را چو مریم بی‌سبب از شاخ خشک آید رطب

ما را چو مریم بی‌سبب از شاخ خشک آید رطب مولوی بزرگ ای در طواف ماه تو ماه و سپهر مشتری ای آمده در چرخ تو خورشید و چرخ چنبری یا رب منم جویان تو یا خود تویی جو
جلال الدین محمد بلخی هزار بار پیاده طواف کعبه کنی قبول حق نشود!
یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۲ ۰۴:۲۷

هزار بار پیاده طواف کعبه کنی قبول حق نشود!

مولانای بزرگ طواف کعبه دل کن اگر دلی داری دلست کعبه معنی تو گل چه پنداری طواف کعبه صورت حقت بدان فرمود که تا به واسطه آن دلی به دست آری هزار بار پیاده طواف.
جلال الدین محمد بلخی عید هر کس آن مهی باشد که او قربان او است
چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۲ ۱۴:۵۲

عید هر کس آن مهی باشد که او قربان او است

مولوی، شاعری بزرگ و تکرار نشدنی عید هر کس آن مهی باشد که او قربان او است سوی بیماران خود شد شاه مه رویان من گفت ای رخ‌های زرد و زعفرانستان من زعفرانستان خو
جلال الدین محمد بلخی زین دو هزاران من و ما ای عجبا من چه منم
شنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۲ ۰۶:۳۸

زین دو هزاران من و ما ای عجبا من چه منم

مولانای بزرگ زین دو هزاران من و ما ای عجبا من چه منم گوش بنه عربده را دست منه بر دهنم چونک من از دست شدم در ره من شیشه منه ور بنهی پا بنهم هر چه بیابم شکنم.
جلال الدین محمد بلخی همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد
شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۲ ۰۳:۲۲

همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد

همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد چو فروشدم به دریا چو تو گوهرم نیامد سر خنب‌ها گشادم ز هزار خم چشیدم چو شراب سرکش تو به لب و سرم نیامد چه عجب که در دل من..
جلال الدین محمد بلخی ای دل چه اندیشیده‌ای در عذر آن تقصیرها
یکشنبه ۷ مهر ۱۳۹۲ ۱۷:۲۳

ای دل چه اندیشیده‌ای در عذر آن تقصیرها

مولانای بزرگ ای دل چه اندیشیده‌ای در عذر آن تقصیرها زان سوی او چندان وفا زین سوی تو چندین جفا زان سوی او چندان کرم زین سو خلاف و بیش و کم زان سوی او چندان..
جلال الدین محمد بلخی من این ایوان نه تو را نمی‌دانم نمی‌دانم
چهارشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۲ ۰۷:۴۰

من این ایوان نه تو را نمی‌دانم نمی‌دانم

مولانا من این ایوان نه تو را نمی‌دانم نمی‌دانم من این نقاش جادو را نمی‌دانم نمی‌دانم مرا گوید مرو هر سو تو استادی بیا این سو که من آن سوی بی‌سو را نمی‌دانم.
جلال الدین محمد بلخی غزل آتشین آخرین غزل از مولانا
جمعه ۲۲ شهریور ۱۳۹۲ ۰۴:۲۴

غزل آتشین آخرین غزل از مولانا

غزل آتشین آخرین غزل از مولانا رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن ترک من خراب شب گرد مبتلا کن ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها خواهی بیا ببخشا خواهی برو...