دیوان شمس

دیوان شمس خواهم گرفتن اکنون آن مایه صور را
یکشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۴ ۱۵:۰۳

خواهم گرفتن اکنون آن مایه صور را

مولانای بزرگ خواهم گرفتن اکنون آن مایه صور را دامی نهاده‌ام خوش آن قبله نظر را دیوار گوش دارد آهسته‌تر سخن گو ای عقل بام بررو ای دل بگیر در را اعدا که در کمینند در غصه همینند
دیوان شمس جانا قبول گردان این جست و جوی ما را
شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۴ ۱۵:۰۱

جانا قبول گردان این جست و جوی ما را

مولانای بزرگ جانا قبول گردان این جست و جوی ما را بنده و مرید عشقیم برگیر موی ما را بی ساغر و پیاله درده میی چو لاله تا گل سجود آرد سیمای روی ما را مخمور و مست گردان امروز چشم ما را
دیوان شمس بشکن سبو و کوزه ای میرآب جان‌ها
پنجشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۴ ۰۹:۲۶

بشکن سبو و کوزه ای میرآب جان‌ها

مولانای بزرگ بشکن سبو و کوزه ای میرآب جان‌ها تا وا شود چو کاسه در پیش تو دهان‌ها بر گیجگاه ما زن ای گیجی خردها تا وارهد به گیجی این عقل ز امتحان‌ها ناقوس تن شکستی ناموس عقل بشکن
دیوان شمس این جا کسیست پنهان خود را مگیر تنها
جمعه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۲۲:۴۳

این جا کسیست پنهان خود را مگیر تنها

مولانای بزرگ این جا کسیست پنهان خود را مگیر تنها بس تیز گوش دارد مگشا به بد زبان را بر چشمه ضمیرت کرد آن پری وثاقی هر صورت خیالت از وی شدست پیدا هر جا که چشمه باشد باشد مقام پریان
دیوان شمس می شدی غافل ز اسرار قضا
شنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۳ ۱۳:۲۹

می شدی غافل ز اسرار قضا

مولوی بزرگ می شدی غافل ز اسرار قضا زخم خوردی از سلحدار قضا این چه کار افتاد آخر ناگهان این چنین باشد چنین کار قضا هیچ گل دیدی که خندد در جهان
دیوان شمس ای بگفته در دلم اسرارها
سه شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۳ ۰۱:۰۲

ای بگفته در دلم اسرارها

مولانای بزرگ ای بگفته در دلم اسرارها وی برای بنده پخته کارها ای خیالت غمگسار سینه‌ها ای جمالت رونق گلزارها ای عطای دست شادی بخش تو
دیوان شمس از ورای سر دل بین شیوه‌ها
سه شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳ ۲۳:۲۷

از ورای سر دل بین شیوه‌ها

مولانای بزرگ از ورای سر دل بین شیوه‌ها شکل مجنون عاشقان زین شیوه‌ها عاشقان را دین و کیش دیگرست اصل و فرع و سر آن دین شیوه‌ها دل سخن چینست از چین ضمیر
دیوان شمس چون نمایی آن رخ گلرنگ را
پنجشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۳ ۱۴:۲۶

چون نمایی آن رخ گلرنگ را

مولوی بزرگ چون نمایی آن رخ گلرنگ را از طرب در چرخ آری سنگ را بار دیگر سر برون کن از حجاب از برای عاشقان دنگ را تا که دانش گم کند مر راه را
دیوان شمس ای هوس های دلم بیا بیا بیا بیا
یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۳ ۰۱:۰۱

ای هوس های دلم بیا بیا بیا بیا

مولوی بزرگ ای هوس های دلم بیا بیا بیا بیا ای مراد و حاصلم بیا بیا بیا بیا مشکل و شوریده‌ام چون زلف تو چون زلف تو ای گشاد مشکلم بیا بیا بیا بیا از ره منزل مگو دیگر مگو دیگر مگو
دیوان شمس از فراق شمس دین افتاده‌ام در تنگنا
جمعه ۱۶ خرداد ۱۳۹۳ ۱۷:۱۸

از فراق شمس دین افتاده‌ام در تنگنا

مولوی بزرگ از فراق شمس دین افتاده‌ام در تنگنا او مسیح روزگار و درد چشمم بی‌دوا گر چه درد عشق او خود راحت جان منست خون جانم گر بریزد او بود صد خونبها عقل آواره شده دوش آمد و حلقه بزد
دیوان شمس دیده حاصل کن دلا آنگه ببین تبریز را
سه شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۳ ۱۹:۱۵

دیده حاصل کن دلا آنگه ببین تبریز را

مولوی بزرگ دیده حاصل کن دلا آنگه ببین تبریز را بی بصیرت کی توان دیدن چنین تبریز را هر چه بر افلاک روحانیست از بهر شرف می‌نهد بر خاک پنهانی جبین تبریز را پا نهادی بر فلک از کبر و نخوت بی‌درنگ
دیوان شمس شمع دیدم گرد او پروانه‌ها چون جمع‌ها
دوشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۳ ۰۹:۱۶

شمع دیدم گرد او پروانه‌ها چون جمع‌ها

مولانای بزرگ شمع دیدم گرد او پروانه‌ها چون جمع‌ها شمع کی دیدم که گردد گرد نورش شمع‌ها شمع را چون برفروزی اشک ریزد بر رخان او چو بفروزد رخ عاشق بریزد دمع‌ها چون شکر گفتار آغازد ببینی ذره‌ها
دیوان شمس دوش آن جانان ما افتان و خیزان یک قبا
چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۳ ۱۶:۰۵

دوش آن جانان ما افتان و خیزان یک قبا

مولوی بزرگ دوش آن جانان ما افتان و خیزان یک قبا مست آمد با یکی جامی پر از صرف صفا جام می می‌ریخت ره ره زانک مست مست بود خاک ره می‌گشت مست و پیش او می‌کوفت پا صد هزاران یوسف از حسنش چو من حیران شده
دیوان شمس آخر از هجران به وصلش دررسیدستی دلا
چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۱۳:۴۵

آخر از هجران به وصلش دررسیدستی دلا

مولوی بزرگ آخر از هجران به وصلش دررسیدستی دلا صد هزاران سر سر جان شنیدستی دلا از ورای پرده‌ها تو گشته‌ای چون می از او پرده خوبان مه رو را دریدستی دلا از قوام قامتش در قامت تو کژ بماند
دیوان شمس عقل دریابد تو را یا عشق یا جان صفا
پنجشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۱۸:۳۷

عقل دریابد تو را یا عشق یا جان صفا

مولانای بزرگ عقل دریابد تو را یا عشق یا جان صفا لوح محفوظت شناسد یا ملایک بر سما جبرئیلت خواب بیند یا مسیحا یا کلیم چرخ شاید جای تو یا سدره‌ها یا منتها طور موسی بارها خون گشت در سودای عشق
دیوان شمس دولتی همسایه شد همسایگان را الصلا
یکشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۲۳:۵۴

دولتی همسایه شد همسایگان را الصلا

مولوی بزرگ دولتی همسایه شد همسایگان را الصلا زین سپس باخود نماند بوالعلی و بوالعلا عاقبت از مشرق جان تیغ زد چون آفتاب آن که جان می‌جست او را در خلاء و در م آن ز دور آتش نماید چون روی نوری بود
دیوان شمس ساقیا در نوش آور شیره عنقود را
دوشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۱۱:۰۵

ساقیا در نوش آور شیره عنقود را

مولوی بزرگ ساقیا در نوش آور شیره عنقود را در صبوح آور سبک مستان خواب آلود را یک به یک در آب افکن جمله تر و خشک را اندر آتش امتحان کن چوب را و عود را سوی شورستان روان کن شاخی از آب حیات
دیوان شمس من چو موسی در زمان آتش شوق و لقا
یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۲۱:۲۷

من چو موسی در زمان آتش شوق و لقا

مولانای بزرگ من چو موسی در زمان آتش شوق و لقا سوی کوه طور رفتم حبذا لی حبذا دیدم آن جا پادشاهی خسروی جان پروری دلربایی جان فزایی بس لطیف و خوش لقا کوه طور و دشت و صحرا از فروغ نور او
دیوان شمس بیدار کنید مستیان را
جمعه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۲۰:۴۲

بیدار کنید مستیان را

مولانای بزرگ بیدار کنید مستیان را از بهر نبیذ همچو جان را ای ساقی باده بقایی از خم قدیم گیر آن را بر راه گلو گذر ندارد لیکن بگشاید او زبان را