غزلیات

غزلیات درد شمس الدین بود سرمایه درمان ما
سه شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۳ ۰۹:۳۹

درد شمس الدین بود سرمایه درمان ما

مولوی بزرگ درد شمس الدین بود سرمایه درمان ما بی سر و سامان عشقش بود سامان ما آن خیال جان فزای بخت ساز بی‌نظیر هم امیر مجلس و هم ساقی گردان ما در رخ جان بخش او بخشیدن جان هر زمان
غزلیات اگر چه باده فرح بخش و باد گل‌بیز است
پنجشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۳ ۱۵:۲۴

اگر چه باده فرح بخش و باد گل‌بیز است

حافظ شیرازی اگر چه باده فرح بخش و باد گل‌بیز است به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است صراحی ای و حریفی گرت به چنگ افتد به عقل نوش که ایام فتنه انگیز است در آستین مرقع پیاله پنهان کن
غزلیات دیدم شه خوب خوش لقا را
جمعه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۱۹:۲۵

دیدم شه خوب خوش لقا را

مولوی بزرگ دیدم شه خوب خوش لقا را آن چشم و چراغ سینه‌ها را آن مونس و غمگسار دل را آن جان و جهان جان فزا را آن کس که خرد دهد خرد را
غزلیات ناامید از در رحمت مشو ای باده پرست
جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲ ۱۹:۰۴

ناامید از در رحمت مشو ای باده پرست

ناامید از در رحمت مشو ای باده پرست حافظ شیرازی مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست که به پیمانه کشی شهره شدم روز الست من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق چار
غزلیات خیال روی تو در هر طریق همره ماست
جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲ ۱۷:۳۶

خیال روی تو در هر طریق همره ماست

حافظ شیرازی خیال روی تو در هر طریق همره ماست نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست به رغم مدعیانی که منع عشق کنند جمال چهره تو حجت موجه ماست ببین که سیب زنخدان تو.
غزلیات جرمی ندارم بیش از این کز دل هوا دارم تو را
دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۲ ۰۲:۰۷

جرمی ندارم بیش از این کز دل هوا دارم تو را

مولوی بزرگ جرمی ندارم بیش از این کز دل هوا دارم تو را از زعفران روی من رو می‌بگردانی چرا یا این دل خون خواره را لطف و مراعاتی بکن یا قوت صبرش بده در یفعل ال
غزلیات نگفتمت که به یغما رود دلت سعدی
دوشنبه ۴ آذر ۱۳۹۲ ۰۲:۰۲

نگفتمت که به یغما رود دلت سعدی

نگفتمت که به یغما رود دلت سعدی سعدی شیرازی اگر تو فارغی از حال دوستان یارا فراغت از تو میسر نمی‌شود ما را تو را در آینه دیدن جمال طلعت خویش بیان کند که چه ب
غزلیات قسمت خود می‌خورند منعم و درویش
شنبه ۲ آذر ۱۳۹۲ ۲۱:۴۲

قسمت خود می‌خورند منعم و درویش

قسمت خود می‌خورند منعم و درویش اول دفتر به نام ایزد دانا صانع پروردگار حی توانا اکبر و اعظم خدای عالم و آدم صورت خوب آفرید و سیرت زیبا از در بخشندگی و بنده.
غزلیات دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را
شنبه ۲ آذر ۱۳۹۲ ۲۱:۱۵

دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را

حافظ شیرازی دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز باشد که بازبینیم دیدار آشنا را ده روزه مهر.
غزلیات صد هزاران یوسف از حسنش چو من حیران شده
چهارشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۲ ۲۰:۰۱

صد هزاران یوسف از حسنش چو من حیران شده

صد هزاران یوسف از حسنش چو من حیران شده مولوی بزرگ دوش آن جانان ما افتان و خیزان یک قبا مست آمد با یکی جامی پر از صرف صفا جام می می‌ریخت ره ره زانک مست مست ب
غزلیات گفتی مرا که چونی در روی ما نظر کن
شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۲ ۲۱:۳۴

گفتی مرا که چونی در روی ما نظر کن

مولانای بزرگ گفتی مرا که چونی در روی ما نظر کن گفتی خوشی تو بی‌ما زین طعنه‌ها گذر کن گفتی مرا به خنده خوش باد روزگارت کس بی‌تو خوش نباشد رو قصه دگر کن گفتی.
غزلیات بی روی خوش تو زنده بودن مرگ است به نام زندگانی
یکشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۲ ۱۴:۵۷

بی روی خوش تو زنده بودن مرگ است به نام زندگانی

غزلی زیبا از مولانا ای بی‌تو حرام زندگانی خود بی‌تو کدام زندگانی بی روی خوش تو زنده بودن مرگ است به نام زندگانی پازهر تویی و زهر دنیا دانه تو و دام زندگانی.
غزلیات در شهر کی دیدست چنین شهره بتی را
یکشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۲ ۰۳:۲۳

در شهر کی دیدست چنین شهره بتی را

در شهر کی دیدست چنین شهره بتی را مولوی بزرگ رفتم به سوی مصر و خریدم شکری را خود فاش بگو یوسف زرین کمری را در شهر کی دیدست چنین شهره بتی را در بر کی کشیدست س
غزلیات ما را چو مریم بی‌سبب از شاخ خشک آید رطب
شنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۲ ۰۱:۱۶

ما را چو مریم بی‌سبب از شاخ خشک آید رطب

ما را چو مریم بی‌سبب از شاخ خشک آید رطب مولوی بزرگ ای در طواف ماه تو ماه و سپهر مشتری ای آمده در چرخ تو خورشید و چرخ چنبری یا رب منم جویان تو یا خود تویی جو
غزلیات صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم
جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۲ ۱۶:۵۱

صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم

غزلی زیبا از مولانا جانا به غریبستان چندین به چه می‌مانی بازآ تو از این غربت تا چند پریشانی صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم یا راه نمی‌دانی یا نامه نمی‌خوا
غزلیات بر همگان گر ز فلک زهر ببارد همه شب
چهارشنبه ۸ آبان ۱۳۹۲ ۱۶:۵۹

بر همگان گر ز فلک زهر ببارد همه شب

بر همگان گر ز فلک زهر ببارد همه شب مولوی بزرگ دفع مده دفع مده من نروم تا نخورم عشوه مده عشوه مده عشوه مستان نخرم وعده مکن وعده مکن مشتری وعده نیم یا بدهی یا
غزلیات قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی
چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۲ ۰۴:۳۱

قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی

مولانا قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی سینه مشرو
غزلیات مطرب عشق ابدم زخمه عشرت بزنم
شنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۲ ۰۶:۱۳

مطرب عشق ابدم زخمه عشرت بزنم

غزلی زیبا از مولوی مطرب عشق ابدم زخمه عشرت بزنم ریش طرب شانه کنم سبلت غم را بکنم تا همه جان ناز شود چونک طرب ساز شود تا سر خم باز شود گل ز سرش دور کنم چونک.
غزلیات عشوه مده عشوه مده عشوه مستان نخرم
شنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۲ ۰۶:۰۳

عشوه مده عشوه مده عشوه مستان نخرم

مولانا دفع مده دفع مده من نروم تا نخورم عشوه مده عشوه مده عشوه مستان نخرم وعده مکن وعده مکن مشتری وعده نیم یا بدهی یا ز دکان تو گروگان ببرم گر تو بهایی بنهی
غزلیات گستاخ مکن تو ناکسان را
جمعه ۱۹ مهر ۱۳۹۲ ۰۲:۳۹

گستاخ مکن تو ناکسان را

مولوی بزرگ گستاخ مکن تو ناکسان را در چشم میار این خسان را درزی دزدی چو یافت فرصت کم آرد جامه رسان را ایشان را دار حلقه بر در هم نیز نیند لایق آن را پیشت به.