سعدی

سعدی این تویی یا سرو بستانی به رفتار آمدست
پنجشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۴ ۲۰:۳۶

این تویی یا سرو بستانی به رفتار آمدست

سعدی شیرازی این تویی یا سرو بستانی به رفتار آمدست یا ملک در صورت مردم به گفتار آمدست آن پری کز خلق پنهان بود چندین روزگار باز می‌بینم که در عالم پدیدار آمدست عود می‌سوزند یا گل می‌دمد در بوستان
سعدی اتفاقم به سر کوی کسی افتادست
چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۴ ۰۹:۳۲

اتفاقم به سر کوی کسی افتادست

سعدی شیرازی اتفاقم به سر کوی کسی افتادست که در آن کوی چو من کشته بسی افتادست خبر ما برسانید به مرغان چمن که هم آواز شما در قفسی افتادست به دلارام بگو ای نفس باد سحر
سعدی ای کاب زندگانی من در دهان توست
یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۴ ۲۱:۳۸

ای کاب زندگانی من در دهان توست

سعدی شیرازی ای کاب زندگانی من در دهان توست تیر هلاک ظاهر من در کمان توست گر برقعی فرونگذاری بدین جمال در شهر هر که کشته شود در ضمان توست تشبیه روی تو نکنم من به آفتاب
سعدی مجنون عشق را دگر امروز حالتست
پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۱۶:۱۵

مجنون عشق را دگر امروز حالتست

سعدی شیرازی مجنون عشق را دگر امروز حالتست کاسلام دین لیلی و دیگر ضلالتست فرهاد را از آن چه که شیرینترش کند این را شکیب نیست گر آن را ملالتست عذرا که نانوشته بخواند حدیث عشق
سعدی عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست
دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۴ ۱۶:۱۴

عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست

سعدی شیرازی عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست کان که عاشق شد از او حکم سلامت برخاست هر که با شاهد گلروی به خلوت بنشست نتواند ز سر راه ملامت برخاست که شنیدی که برانگیخت سمند غم عشق
سعدی صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست
شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۳ ۲۳:۵۵

صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست

سعدی شیرازی صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست چاره عشق احتمال شرط محبت وفاست مالک رد و قبول هر چه کند پادشاست گر بزند حاکمست ور بنوازد رواست گر چه بخواند هنوز دست جزع بر دعاست
سعدی خوش می‌رود این پسر که برخاست
دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۳ ۱۳:۴۶

خوش می‌رود این پسر که برخاست

سعدی شیرازی خوش می‌رود این پسر که برخاست سرویست چنین که می‌رود راست ابروش کمان قتل عاشق گیسوش کمند عقل داناست بالای چنین اگر در اسلام
سعدی نشاید گفتن آن کس را دلی هست
سه شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۳ ۲۳:۴۶

نشاید گفتن آن کس را دلی هست

سعدی شیرازی نشاید گفتن آن کس را دلی هست که ننهد بر چنین صورت دل از دست به منظوری که با او می‌توان گفت نه خصمی کز کمندش می‌توان رست به دل گفتم ز چشمانش بپرهیز
سعدی دیر آمدی‌ ای نگار سرمست
شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۳ ۲۳:۰۴

دیر آمدی‌ ای نگار سرمست

سعدی شیرازی دیر آمدی‌ ای نگار سرمست زودت ندهیم دامن از دست بر آتش عشقت آب تدبیر چندان که زدیم بازننشست از روی تو سر نمی‌توان تافت
سعدی چنان به موی تو آشفته‌ام به بوی تو مست
چهارشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۳ ۲۳:۴۳

چنان به موی تو آشفته‌ام به بوی تو مست

سعدی شیرازی چنان به موی تو آشفته‌ام به بوی تو مست که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست دگر به روی کسم دیده بر نمی‌باشد خلیل من همه بت‌های آزری بشکست مجال خواب نمی‌باشدم ز دست خیال
سعدی بی تو حرامست به خلوت نشست
یکشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۳ ۱۷:۴۸

بی تو حرامست به خلوت نشست

سعدی شیرازی بی تو حرامست به خلوت نشست حیف بود در به چنین روی بست دامن دولت چو به دست اوفتاد گر بهلی بازنیاید به دست این چه نظر بود که خونم بریخت
سعدی چه دلها بردی ای ساقی به ساق فتنه انگیزت
یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۳ ۲۳:۱۰

چه دلها بردی ای ساقی به ساق فتنه انگیزت

سعدی شیرازی چه دلها بردی ای ساقی به ساق فتنه انگیزت دریغا بوسه چندی بر زنخدان دلاویزت خدنگ غمزه از هر سو نهان انداختن تا کی سپر انداخت عقل از دست ناوک‌های خون ریزت
سعدی مپندار از لب شیرین عبارت
چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۳ ۱۶:۲۵

مپندار از لب شیرین عبارت

سعدی شیرازی مپندار از لب شیرین عبارت که کامی حاصل آید بی مرارت فراق افتد میان دوستداران زیان و سود باشد در تجارت یکی را چون ببینی کشته دوست
سعدی بنده وار آمدم به زنهارت
یکشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۳ ۲۳:۴۲

بنده وار آمدم به زنهارت

سعدی شیرازی بنده وار آمدم به زنهارت که ندارم سلاح پیکارت متفق می‌شوم که دل ندهم معتقد می‌شوم دگربارت مشتری را بهای روی تو نیست
سعدی دوست دارم که بپوشی رخ همچون قمرت
پنجشنبه ۸ خرداد ۱۳۹۳ ۱۸:۰۴

دوست دارم که بپوشی رخ همچون قمرت

سعدی شیرازی دوست دارم که بپوشی رخ همچون قمرت تا چو خورشید نبینند به هر بام و درت جرم بیگانه نباشد که تو خود صورت خویش گر در آیینه ببینی برود دل ز برت جای خنده‌ست سخن گفتن شیرین پیشت
سعدی دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندت
سه شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۳ ۱۰:۲۶

دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندت

سعدی شیرازی دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندت نه دگر امید دارد که رها شود ز بندت به خدا که پرده از روی چو آتشت برافکن که به اتفاق بینی دل عالمی سپندت نه چمن شکوفه‌ای رست چو روی دلستانت
سعدی کهن شود همه کس را به روزگار ارادت
چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۲۲:۵۰

کهن شود همه کس را به روزگار ارادت

سعدی شیرازی کهن شود همه کس را به روزگار ارادت مگر مرا که همان عشق اولست و زیادت گرم جواز نباشد به پیشگاه قبولت کجا روم که نمیرم بر آستان عبادت مرا به روز قیامت مگر حساب نباشد
سعدی معلمت همه شوخی و دلبری آموخت
دوشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۱۸:۵۷

معلمت همه شوخی و دلبری آموخت

سعدی شیرازی معلمت همه شوخی و دلبری آموخت جفا و ناز و عتاب و ستمگری آموخت غلام آن لب ضحاک و چشم فتانم که کید سحر به ضحاک و سامری آموخت تو بت چرا به معلم روی که بتگر چین
سعدی چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت
شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۱۳:۰۳

چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت

سعدی شیرازی چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت که یک دم از تو نظر بر نمی‌توان انداخت بلای غمزه نامهربان خون خوارت چه خون که در دل یاران مهربان انداخت ز عقل و عافیت آن روز بر کران ماندم
سعدی هر که خصم اندر او کمند انداخت
چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۲۳:۴۰

هر که خصم اندر او کمند انداخت

سعدی شیرازی هر که خصم اندر او کمند انداخت به مراد ویش بباید ساخت هر که عاشق نبود مرد نشد نقره فایق نگشت تا نگداخت هیچ مصلح به کوی عشق نرفت