مشیری

مشیری ستاره کور شعری زیبا از فریدون مشیری
سه شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۳ ۱۸:۵۶

ستاره کور شعری زیبا از فریدون مشیری

ستاره کور شعری زیبا از فریدون مشیری ناتوان گذشته ام ز کوچه ها نیمه جان رسیده ام به نیمه راه چون کلاغ خسته ای در این غروب می برم به آِیان خود پناه در گریز ازین زمان بی گذشت
مشیری درخت شعری بسیار زیبا از فریدون مشیری
یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۲۳:۱۷

درخت شعری بسیار زیبا از فریدون مشیری

درخت شعری بسیار زیبا از فریدون مشیری درختی خشک را مانم به صحرا که عمری سر کند تنهای تنها نه بارانی که آرد برگ و باری نه برقی تا بسوزد هستیش را
مشیری برای داداش شعری زیبا از فریدون مشیری
جمعه ۶ دی ۱۳۹۲ ۰۱:۱۱

برای داداش شعری زیبا از فریدون مشیری

برای داداش شعری زیبا از فریدون مشیری زنی رنجور امیدش دور اجاق آرزویش کور نگاهش بی تفتوت بی زبان بی نور میان بستری افتاده بی آرام نشسته آفتاب عمر او بر بام..
مشیری ابر شعری بسیار زیبا از فریدون مشیری
شنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۲ ۲۳:۴۹

ابر شعری بسیار زیبا از فریدون مشیری

ابر شعری بسیار زیبا از فریدون مشیری تا غم آویز آفاق خاموش ابرها سینه بر هم فشرده خنده روشنی های خورشید در دل تبرگی های فسرده ساز افسانه پرداز باران بانگ زار
مشیری آشتی شعری بسیار زیبا از فریدون مشیری
پنجشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۲ ۲۱:۴۹

آشتی شعری بسیار زیبا از فریدون مشیری

آشتی شعری بسیار زیبا از فریدون مشیری قهر مکن ای فرشته روی دلارا ناز مکن ای بنفشه موی فریبا بر دل من گر روا بود سخن سخت از تو پسندیده نیست ای گل رعنا شاخه خش
مشیری اشک خدا شعری زیبا از فریدون مشیری
دوشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۲ ۲۲:۲۷

اشک خدا شعری زیبا از فریدون مشیری

اشک خدا صدف سینه من عمری گهر عشق تو پروردست کس نداند که درین خانه طفل با دایه چه ها کردست همه ویرانی و ویرانی همه خاموشی و خاموشی سایه افکنده به روزنها پیچک
مشیری خار شعری زیبا از فریدون مشیری
دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۲ ۰۲:۰۷

خار شعری زیبا از فریدون مشیری

خار شعری زیبا از فریدون مشیری من آن طفل آزاده سر خوشم که با اسب آشفته یال خیال درین کوچه پس کوچه ماه و سال چهل سال نا آشنا رانده ام ز سیمای بیرحم گردون پیر.
مشیری همه می پرسند شعری بسیار زیبا از فریدون مشیری
شنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۲ ۲۳:۲۱

همه می پرسند شعری بسیار زیبا از فریدون مشیری

همه می پرسند شعری بسیار زیبا از فریدون مشیری چیست در زمزمه مبهم آب چیست در همهمه دلکش برگ چیست در بازی آن ابر سپید روی این آبی آرام بلن که ترا می برد اینگون
مشیری فریدون مشیری و دو شعر بسیار زیبا
چهارشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۲ ۱۷:۱۵

فریدون مشیری و دو شعر بسیار زیبا

فریدون مشیری در سی ام شهریور ۱۳۰۵ در تهران چشم بر جهان گشود. گفت دانایی که گرگی خیره سر هست پنهان در نهاد هر بشر لاجرم جاری است پیکاری سترگ روز و شب، مابین.
مشیری فریدون مشیری و شعر زیبای کوچه
دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۲ ۰۰:۵۵

فریدون مشیری و شعر زیبای کوچه

فریدون مشیری بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم ! ...
مشیری شعری زیبا از فریدون مشیری
یکشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۲ ۱۹:۳۶

شعری زیبا از فریدون مشیری

فریدون مشیری دلم خون شد از این افسرده پاییز از این افسرده پاییز غم انگیز غروبی سخت محنت بار دارد همه درد است و با دل کار دارد شرنگ افزای رنج زندگانی ست غم..